شهادت مجید شهریاری رخدادی است که نمیتوان آن را فقط در قالب حادثهای امنیتی تحلیل کرد. او نه فقط استاد دانشگاه، بلکه بخشی از ستونهای اصلی توسعه علمی ایران بود. شهریاری در سال ۱۳۴۵ در زنجان به دنیا آمد و از همان نوجوانی، استعداد کمنظیرش در ریاضی و فیزیک آشکار شد. ورود او به حوزه مهندسی هستهای زمانی بود که ایران تازه قدمهای نخستین را برای توسعه زیرساختهای بومی فناوری هستهای برمیداشت.
آنچه شهریاری را از بسیاری همقطاران خود متمایز میکرد، صرفاً تسلطش بر مفاهیم پیچیده فیزیک راکتور، محاسبات نوترونی و تحلیلهای هستهای نبود؛ بلکه توانایی کمنظیرش در ترکیب دانش عمیق با اخلاق حرفهای و روحیهای آرام و دقیق بود. او همانقدر که نخبهای علمی بود، معلمی واقعی نیز بود؛ یکی از همان استادانی که علم را با صبر، پیگیری و مسئولیتپذیری تزریق میکرد.
در دانشگاه شهید بهشتی، بسیاری از دانشجویانش روایت کردهاند که شهید شهریاری نهتنها مسائل علمی را حل میکرد، بلکه برای رشد فکری و اخلاقی شاگردانش وقت میگذاشت. او از آن دست استادانی بود که میتوانست پیچیدهترین معادلات را با سادهترین بیان توضیح دهد. درواقع، شهریاری حلقهای میان دانش سطح بالا و انتقال مؤثر آن بود؛ حلقهای که حذفش یک خلأ واقعی ایجاد کرد.
در شهادت این دانشمند و فهم چرایی هدف قرار گرفتن او باید نقش کلیدیاش را در پروژههای حساس هستهای ایران درک کرد؛ پروژههایی که بخش عمده آنها در رسانهها مطرح نمیشد، اما برای دستگاههای اطلاعاتی خارجی، خطوط قرمز روشنی داشت.
شهید شهریاری در حل گلوگاههای پیچیده فناوری هستهای از جمله طراحی سوخت، مدلسازی رفتار نوترونها، تحلیل پایداری راکتورهای تحقیقاتی و ارتقای زیرساختهای محاسباتی، نقشی محوری داشت. بسیاری از کارشناسان معتقدند، او از معدود افرادی بود که میتوانست پیچیدهترین محاسبات را به راهکارهای قابل اجرا تبدیل کند.
همین توانایی در حل مسائل کلیدی بود که چشم سرویسهای جاسوسی را به شهید شهریاری جلب کرد و ترور او را در هشتم آذر ۱۳۸۹ رقم زد تا بخشی از سلسلهعملیاتهایی که هدف مشخص آن، «کندکردن روند بومیسازی توانمندی هستهای ایران» بود، اجرا شود.
اما محاسبه طراحان این ترورها غلط از آب درآمد. شهادت شهریاری نهتنها توسعه علمی ایران را متوقف نکرد؛ بلکه نوعی عزم و انگیزه ملی ایجاد کرد. افکار عمومی از آن پس پرونده هستهای را نه موضوعی صرفاً سیاسی، بلکه موضوعی حیثیتی و ملی دانست و خون این دانشمندان، پرونده هستهای را از سطح مذاکرات به سطح هویت ملی ارتقا داد.
اگرچه شهریاری بیش از یک دهه قبل ترور شد، اما اثر او همچنان زنده است. بسیاری از روشها، نرمافزارها، مدلهای محاسباتی و نتایجی که پایهگذاری کرد، هنوز در پروژههای دانشگاهی و صنعتی استفاده میشود. از سوی دیگر، نسل جدیدی از متخصصان هستهای که شهریاری مستقیم یا غیرمستقیم تربیت کرد، امروز در مهمترین بخشهای صنعت هستهای کشور فعال هستند.
این همان است که از آن با عنوان «سرمایه انسانی راهبردی» یاد میشود؛ سرمایهای که ترور نمیتواند حذفش کند، زیرا اثر او در سیستمها، ذهنها و فرهنگ علمی باقی مانده است. شهریاری الگو بود؛ الگویی که نشان داد پیشرفت علمی بدون استقلال فکری ممکن نیست.
در جامعهشناسی علم گفته میشود که برخی افراد نهتنها دانش تولید میکنند، بلکه فرهنگ علمی میسازند؛ شهریاری از همین جنس بود. آرامش، دقت، پایبندی به اصول اخلاقی، تعهد به کشور و رفتار حرفهای او فضای علمی اطرافش را متحول کرده بود. به همین دلیل است که آزمایشگاهها، مسابقات و مراکز علمی متعددی امروز به نامش مزین شدهاند؛ نامی که فقط یک یادگاری نیست، بلکه نشانهای از تداوم راهی است که آغاز کرد.
تحلیل زندگی و شهادت مجید شهریاری ما را به این حقیقت میرساند که علم در جهان امروز فقط عرصهای تحقیقاتی نیست؛ میدان رقابت قدرتهاست. شهریاری یکی از چهرههایی بود که توانست این میدان را برای ایران معنا کند. او با ایمان، دانش و تعهد خود ثابت کرد که پیشرفت واقعی، نه وارداتی است و نه وابسته به قدرتهای بیرونی؛ بلکه برآمده از همت انسانهایی است که علم را مسئولیت میدانند. شهریاریها رفتند؛ اما راهی که گشودند، هنوز جریان دارد؛ راهی که به استقلال علمی و عزت ملی منتهی میشود.
انتهای پیام