مهدویت در اعتقادات و سبک زندگی شیعیان، منبع امید و کمال محسوب میشود. بهمناسبت سالروز ولادت امام زمان(عج)، خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفتوگو با حجتالاسلام علیاصغر قرائتی، مدیر مرکز مهدویت منطقه کاشان به بررسی این موضوع پرداخته است که چگونه میتوان مهدویت را نهفقط بهمثابه باوری دینی، بلکه نوعی سبک زندگی مؤثر در دنیای امروز انتخاب کرد. در ادامه متن این گفتوگو را میخوانیم.
در حوزه مهدویت اعتقادی داریم که خود این اعتقاد به نوعی قطبنما محسوب میشود، چون در بحرانها انسان را از انحراف مصون نگه میدارد؛ اما اگر بخواهیم این اعتقاد را در زندگیمان عملی کنیم، اول چیزی که در زندگی انسان وجود دارد، امید است؛ امید به آینده. انسان دوست دارد مشکلات را یکی یکی کنار بزند و به هدف برسد. هدف هر کسی هم یک چیزی است. یک بار، هدف رسیدن به خوبیها و یک بار، رسیدن به خوشیهاست. اگر هدف، رسیدن به خوشیها باشد، این در حوزه باور اعتقادی، دین و مهدویت نمیگنجد.
آنچه از دنیا میخواهیم، حسنات یا خوبیهای دنیوی و نه خود دنیاست: «رَبَّنَا آتِنَا فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً»، همینطور در خصوص آخرت، حسنات آن است.
در کل، مهدویت شعار است. یکی از تعبیرات قرآنی و یکی از شعائر و علامتهاست. باید علامتها را در نظر داشته باشیم تا در راه منحرف نشویم. برای مثال شما به سمت تهران حرکت میکنید، تابلوی کیلومتر را مرتب میبینید. اگر ۱۰۰ یا ۹۰ کیلومتر را نشان دهد، یعنی شما به تهران نزدیک میشوید. این علامتها به این معناست که شما در مسیر هستید، گرچه ممکن است جاده خوبی نباشد.
در جاده زندگی هم در دوران تاریکی غیبت، علامتهای دروغین نصب میشود و مدعیان دروغینی وجود دارند که ما را بهواسطه غرائز از راه درست منحرف میکنند. مهدویت باید در راستای دین و رسیدن به خوبیها باشد. این خود نگرش مثبتی به زندگی ایجاد میکند. اگر در راه، احیاناً درگیر انحرافات شدیم، نباید عقبنشینی کنیم.
وقتی پیامبر اکرم(ص) به رسالت مبعوث شد، در دنیای شعر و جاهلیت قدیم، عدهای که میخواستند خوب بشوند، به ایشان ایمان آوردند؛ اما بعد از ۴۰ سال زحمت، بسیاری از مسلمانانی که از شرک و جاهلیت نجات یافته بودند، دوباره به شرافتهای کذایی و جاهلیتهای قبلی خود بازگشتند. بهطور مثال، یزید با عنوان خلیفه پیامبر، همانند دوران جاهلیت، شراب میخورد و سگبازی میکرد.
به همین ترتیب، در عرصه مهدویت نیز این علائم وجود دارد. علامتها به ما میگوید که رسیدن به خوبیها زحمت دارد. رسیدن به خوشیها هم زحمت دارد، اما هدف نباید خوشی باشد. به خوشی ممکن است برسیم یا نرسیم، اما به خوبیها قطعاً دست مییابیم.
در این عرصه باید برای جوانانمان شفافسازی کنیم. در حال حاضر، در دانشگاهها، پرسش این است که چرا درس میخوانید؟ جواب میدهند که میخواهند آیندهای خوب داشته باشند. البته وقتی او از آینده خوب صحبت میکند، میخواهد آینده خوش و راحتی داشته باشد، اما لازم است در نظر داشته باشد که سهمی در جامعه دارد و باید باری از آن بردارد و در برابرش کاری انجام دهد. این نگاه باید وجود داشته باشد و این نگاه مهدوی است.
یکی از نکاتی که باید به آن توجه کرد، امید است. نیاز است در دنیا به آینده امید داشته باشیم و در آخرت نیز این امید باید برقرار باشد. تلاش کنیم تا امیدآفرینی در عملمان نمایان باشد: «وَلَا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ؛ نباید از رحمت خدا ناامید شد»، زیرا این ناامیدی به نوعی کفر است و کافر هم هیچگاه بوی رستگاری را نمیگیرد، چرا که هم و غمش دنیاست.
کسانی که نماز میخوانند و امید به آینده ندارند، مگر آیه قرآن نمیگوید: «وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ.» تقوا که باشد، عاقبت و موفقیت با توست. کسانی که ذرهای برای دین کار میکنند، زن یا مرد، کوچک یا بزرگ، روستایی یا شهری، باسواد یا بیسواد، تلاش همه اینها ضبط شده است. چنین اشخاصی خیال نکنند که کارشان اثری ندارد، این اعتقاد درست نیست. واقعیت این است که کارهای یاران امام زمان(عج) گرچه ممکن است در زمان غیبت دیده نشود و به ظاهر پیدا نباشد، ولی در آینده مؤثر است. برای مثال، علم پزشکی که در دانشگاه ایجاد میشود، ۵۰ سال بعد نتیجه میدهد یا حوزههای علمیه، همینطور.
همه پیامبران آرزوی دیدن روز ظهور را داشتند. معصومین(ع) هم همینطور؛ اما همه آنها به نوعی کار و فداکاری کردند. برای مثال، حضرت زهرا(س) نیز از امام حسین(ع) گذشت تا مهدی از نسل ایشان بیاید. اکنون پرسش این است که مهدی چه کار میکند؟ اوست که کل دنیا را به فطرت برمیگرداند. اکنون کشورهای پیشرفته علمی و تکنولوژیک، فطریگرا هستند یا لذتگرا و رفاهگرا؟ این دو تفاوت بسیاری با هم دارند.
بشر فطرتگرا یا کمالگراست. پس مهدویت، راه انسانیت و خدا بهشمار میرود. چرا اسمش را مهدویت گذاشتند؟ بهدلیل اینکه در آخرالزمان، خیلیها منحرف میشوند. نگاه مهدوی هم نگاهی اصیل و هم وسیله است. ما باید از کانال مهدویت برویم تا به خوبیها برسیم. خود مهدویت نیز به نوعی تجسم خوبیهاست.
در حال حاضر، چقدر از مردم هستند که رفتارشان با خانواده خوب نیست؟ چقدر زنانی هستند که به خوبی شوهرداری نمیکنند و بچههایی هستند که ادب و احترام لازم را نسبت به پدر و مادر ندارند؟ این نشاندهنده وظایف ناقص ما نسبت به یکدیگر است.
مهدویت یعنی از این آشفتهحالی، خود را نجات دهیم. اینگونه نیست که فقط بخواهیم شمشیر بکشیم و دنیا را بگیریم؛ این هدف نیست. با آمدن امام مهدی(عج) قرار است همه دنیا خوب شوند: «یَمْلَأُ اللهُ به الْأَرْضَ قِسْطاً وَ عَدْلًا»؛ نه فقط در زمینه قوه مقننه، بلکه در قوه مجریه، اخلاق شخصی، اجتماعی، خانوادگی و مدیریتی نیز باید این نگاه مهدوی وجود داشته باشد.
همه اینها باید در راستای عدالت باشد. همه میخواهند عادلانه عمل کنند، اما اول باید مفهوم عدالت را خوب بیاموزند. اگر بخواهیم مهدویت را نهتنها باوری اعتقادی، بلکه نوعی سبک زندگی معرفی کنیم، مهمترین مؤلفهای که امروز کمتر به آن توجه میشود، همان امیدواری به آینده است.
ببینید، عدهای به مراسم عزاداری، بهویژه در دهه محرم، بیش از حد اهمیت میدهند. برای مثال ۷۰ روز عزاداری برای چه؟ آیا به کمالی دست یافتهاند؟ بزرگترین مراسم عزاداری، یعنی اربعین که چند میلیون نفر در آن شرکت میکنند، آیا واقعاً بزرگترین مراسم تاریخ است؟ اگر به جمعیت زیاد توجه کنیم، این نشاندهنده معنای واقعی مراسم مذهبی نیست. مراسم مذهبی باید اخلاق را به فرد آموزش دهد، اما در عمل، اغلب سطحی و احساسی میشود.
گاهی احساسات زیادی ایجاد میشود، اما این احساسات به پختگی نمیرسد. در اغتشاشات اخیر شاهد حضور افرادی بودیم که گاهی عزاداری هم کردهاند، اما بعضی مسائل را نمیدانند و این نشاندهنده ضعف در فهم مسائل است.
در خصوص مهدویت، نباید زود به کسی قول یا وعدههای کاذب دهیم و یا زود، باغ سبزی ترسیم کنیم. اگر کسی بخواهد دکترا بگیرد، باید ۲٠ سال درس بخواند. هیچ عقل سلیمی این را باور نمیکند که شخصی در عرض شش ماه، دکتر شود.
دینداری هم همینطور است. اینهایی که زود انقلابی میشوند، برای مثال در برابر مسائل اقتصادی، چون گرانی مرغ و تخممرغ، به انقلاب پشت میکنند. برخی از منتظران ممکن است در شرایطی از مهدویت رویگردان شوند، چرا که تصور میکنند مهدویت راحتی، لذت، امنیت و آسایش برایشان به ارمغان میآورد.
نقش عقلانیت در اینجا بسیار مهم است. فطرت بشر به کمالجویی وابسته است. برای مثال درباره محبت والدین به فرزندان، این محبت نمیتواند ملاک خوبی باشد. هر حیوانی نسبت به فرزندانش عاطفه دارد، اما انسانی که عقلانی عمل کند، میداند که باید فرزندش را برای کمالات تربیت کند.
مرز میان غریزه و عقلانیت باید مشخص باشد. انسان بهدلیل اعتقاداتش باید به فکر کمال باشد. بعضی از رؤیتگراییها و زیارتهای خیالی و پوچ، عقلانیت را از انسان میگیرد.
آیا واقعاً انسان میتواند بدون امام به کمال برسد؟ خیر. حتی اگر امام ظاهر نباشد، غیبتش به معنای حضور نداشتنش نیست. ایشان همواره حاضر است و اگر کسی حقیقتاً انسان باشد، این را میفهمد.
اگر به دنبال امام زمان(عج) باشید، ایشان نیز به سوی شما میآید. بسیاری از افراد با تقوا که دارای انصاف هستند، بارها امام زمان(عج) را دیدهاند، چرا که ایشان به مکانی خاص تعلق ندارد و برای همه دنیاست.
برخی افراد میگویند من امام زمان(عج) را که فلان گروه قبول دارند، نمیپذیرم. به این نمیشود گفت سطحینگری، بلکه این شخص منحرف است. اوصاف امام زمان(عج) در زیارت جامعه، روایات پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) مشخص شده و وظیفهاش را هم قرآن مشخص کرده است. ایشان محبت و رأفت دارد و البته «أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ» نیز جزو صفات آن حضرت است، ذوانتقام است، خلیفه خداوند است و... .
زمانی که به دوران امیرالمؤمنین(ع) توجه میکنیم، میبینیم مخالفان ایشان، نه یهودیان و نه مسیحیان، بلکه برخی از خود مسلمانان بودند. دلیل اصلی این مخالفتها، رفاهطلبی و لذتطلبی آنها بود. امیرالمؤمنین(ع) خطی را دنبال میکرد که با این رفاهطلبیها در تضاد بود و این افراد نمیتوانستند آن را بپذیرند. آنها همچنین به دنبال تأیید خط خود بودند و برای همین میخواستند این خط را بشکنند.
این به ما یادآوری میکند که وقتی خط و موازین دین شکسته شود، دیگر چیزی نخواهد ماند. در مباحث مهدوی، باید حواسمان بسیار جمع باشد تا به کمالات برسیم. کمالات هم با پیروی از دستورات معصومین(ع) و قرآن مشخص میشود.
مجری قرآن خواهد آمد و هر کس نیز میتواند در زمان غیبت مجری قرآن، درست عمل کند، همچنان که حتی پیش از ظهور پیامبر اکرم(ص)، افرادی اهل عبادت بودند، دروغ نمیگفتند و غیبت نمیکردند. این موارد باید در نظر گرفته شود تا بتوانیم به درستی در مسیر کمال و مهدویت پیش برویم.
انتهای پیام