مدیر مدرسه علمیه مشکات اصفهان گفت: شیوه مواجهه امام صادق(ع) با مردمان روزگار خود، مرامنامه یا سندی راهبردی را تشکیل میدهد که در چهار ساحت حدیثی، روانشناختی، جامعهشناختی و تمدنی قابل بازخوانی است.
تاریخ نشان داده است که تمدنها نهتنها با تهاجم نظامی، بلکه با فروپاشی ساختار اخلاقی و هویتزدایی فرسوده میشوند. در تاریخ درخشان اسلام، دوره امام صادق(ع) دورانی بود که جامعه مؤمن در برابر دو جبهه قرار داشت؛ از یک سو، فشار سیاسی و اجتماعی حاکمیت وقت که تلاش میکرد هویت شیعی را در خود حل کند و از سوی دیگر، رانههای درونی که ناشی از سلیقههای شخصی و انحرافات رفتاری بود.
در چنین شرایطی، امام صادق(ع) فراتر از رهبری مذهبی، نقش معمار تمدن را ایفا کردند. ایشان با تدوین مرامنامهای جامع، مجموعهای از قواعد برای زندگی ارائه دادند که هدف آنها نهتنها حفظ ایمان، بلکه ساختن انسانی است که در برابر طوفانها، متزلزل نمیشود.
بر این اساس و بهمناسبت سالروز ولادت آن امام همام، خبرنگار ایکنا از اصفهان با سیدمحمود جزائری، مدیر مدرسه علمیه مشکات اصفهان گفتوگو کرده است تا سند راهبردی امام صادق(ع) در شرایط حساس اجتماعی را بررسی و واکاوی کند. شماره پیش رو، به ساحتهای فردی و اجتماعی این مرامنامه اختصاص دارد.
مرامنامه امام صادق(ع) از فرد شروع میشود، از طریق جامعه میگذرد و در نهایت، به تمدن ختم میشود. این سند راهبردی در چهار ساحت حدیثی، روانشناختی، جامعهشناختی و تمدنی قابل بازخوانی است، ولی در ساختار فردی و روانشناختی، از مدیریت درون تا ثبات شخصیت طرحریزی شده است.
امام هنر مسلطبودن بر خویشتن را مقدمه و لازمه این ساحت و نخستین گام در این مرامنامه را بازگشت به خود معرفی میکنند. امام صادق(ع) میدانند جامعهای که اعضای آن در برابر هیجانات خود بیاراده باشند، بهسرعت از هم میپاشد. ایشان مجموعهای از ویژگیهای شخصیتی برای مؤمن برمیشمارند که در روانشناسی مدرن، با عنوان خودکنترلی (Self Control) و هوش هیجانی (Emotional Intelligence) شناخته میشوند و از قراری است که بیان میکنم.
اول، سکینه و وقار که پناهگاه آرامش در میان آشوب است. یکی از مفاهیم کلیدی که امام در این خصوص بر آن تأکید میورزند، سکینه (آرامش و وقار) است. در دنیایی که هر لحظه با اخبار تکاندهنده، تنشهای اجتماعی و اضطرابهای اقتصادی روبهرو هستیم، امام به ما میآموزند که وقار فقط صفتی اخلاقی نیست، بلکه استراتژی بقاست.
از منظر روانشناختی، فردی که دچار سکینه است، دچار تکانشگری (Impulsivity) نمیشود. او در مواجهه با خشم، در برابر توهین و در هنگام مواجهه با وسوسهها، دچار واکنشهای عصبی و سریع نمیشود؛ بلکه ابتدا میاندیشد و سپس عمل میکند. این تأخیر در پاسخ (Response Inhibition)، همان چیزی است که باعث میشود شخصیت انسان از موجودی واکنشگر (Reactive) به موجودی کنشگر (Proactive) تبدیل شود. امام با تأکید بر وقار، درواقع میخواهند جامعهای از انسانهای متین بسازند؛ انسانهایی که با کوچکترین اتفاق، توازن روانی خود را از دست نمیدهند.
مفهوم کلیدی دوم، حیا و شرم، بهمثابه مرزهای هویت و عزت نفس است. تأکید امام بر حیا و شرم، فراتر از مفهومی سنتی و محدود است. در روانشناسی، حیا میتواند همچون سپر دفاعی برای حفظ عزت نفس عمل کند. فردی که حیا دارد، نسبت به رفتارهای پست، گفتارهای رکیک و فروپاشی اخلاقی خود حساس است. این حساسیت، درواقع نوعی خودآگاهی (Self-Awareness) است.
وقتی امام میفرمایند حیا پیشه کنید، درواقع میخواهند از امینیگی شخصیت انسان (Degradation) (فروپاشی کرامت انسانی یا پستشدگی شخصیت) جلوگیری کنند. فردی که حیا را از دست میدهد، درواقع مرزهایش با دنیای مادی و بیارزش از دست میرود و بهتدریج در میان توده مردم که بدون هدف و بدون حیا زندگی میکنند، حل میشود. حیا همان عامل حفظ تمایز است که از اضمحلال شخصیت در برابر تمدنهای مادی جلوگیری میکند.
مفهوم سوم، مدیریت گفتار، یعنی سکوت آگاهانه و ذکر مداوم است. یکی از آسیبهای بزرگ جوامع معاصر، بیمهری در کلام و بیدوری در سکوت (بیهدفبودن در سکوت یا سکوت از سر ناتوانی، نقطه مقابل سکوت از روی دانایی و اختیار) است. امام در این مرامنامه، بر سکوت و ذکر بسیار تأکید دارند. از دیدگاه روانشناختی، سکوت به معنای ناتوانی در سخنگفتن نیست، بلکه به معنای اختیار در سخنگفتن است. تأکید بر پرهیز از گناهان گفتاری و تمرکز بر ذکر، نوعی تمرکز ذهنی (Mindfulness) القا میکند.
ذکر، درواقع تکرار یک مرکزیت است؛ یعنی یادآوری مداوم اینکه من به چه چیزی تعلق دارم. این تمرکز، ذهن را از پراکندگیهای ناشی از هیاهوی محیط پیرامون نجات میدهد و به فرد، قدرت تمرکز بر اهداف بلندمدت و معنوی میبخشد. با این کار، امام در حال آموزش ثبات ذهنی به پیروان خود هستند تا در برابر هجوم اطلاعات و اخبار بیهوده، هویت فکری خود را گم نکنند.
امام صادق(ع) میدانند که بزرگترین خطر برای یک جامعه، نه لزوماً دشمن خارجی، بلکه گمگشتگی در فهم حقیقت است و بنابراین، نظامی معرفتی بر مبنای حقیقت در برابر سلیقه ارائه میدهند. در این بخش از نامه، امام صادق(ع) با نگاهی بسیار دقیق، مرزی میان علم واقعی و تفسیرهای شخصی ترسیم میکنند. ایشان هشدار میدهند که نباید دین را براساس رأی و قیاس تفسیر کرد. این دو کلمه، کلید درک خطر بزرگ در تاریخ اندیشه اسلامی هستند.
اولین نکته در این خصوص، خطر رأی و قیاس است؛ یعنی وقتی سلیقه جایگزین حقیقت شود. در زبان حدیثی، رأی یعنی استفاده از نظر شخصی و قیاس یعنی قیاسکردن امور جدید با امور قدیمی، به شکلی که ممکن است با واقعیت سازگار نباشد. امام با نفی این دو، درواقع به دنبال جلوگیری از پدیدهای خطرناک هستند؛ پدیده سلیقهسالاری دینی. از منظر معرفتشناسی، وقتی جامعهای شروع به تفسیر دین براساس هوا و هوس یا منافع سیاسی و اجتماعی خود میکند، درواقع در حال نابودکردن حقیقت است.
امام میفرمایند حقیقت، امری است که از سوی خداوند نازل شده و نزد اهل بیت(ع) در مقام نگهبانان وحی محفوظ است. با این تأکید، امام میخواهند از تشتت آرا جلوگیری کنند. اگر هر کسی براساس سلیقه خود بگوید خدا این را میخواهد، دیگر هیچ مرجعیت و ثباتی در جامعه باقی نمیماند و دین به ابزاری در دست هر کس تبدیل میشود. این همان جایی است که جامعه از اجتماعی هدایتیافته به جامعهای پراکنده و سردرگم تبدیل میشود.
دومین نکته مهم، مرجعیت علمی به معنای پیوند میان وحی و عقل است. امام صادق(ع) برخلاف بعضی تصورات، عقل را حذف نمیکنند، بلکه عقل را در جایگاه درست خود قرار میدهند. ایشان میفرمایند علم قرآن و حقیقت نزد اهل بیت(ع) است؛ این یعنی عقل مؤمن باید در پی تعقیب حقیقت از طریق منابع معتبر باشد، نه اینکه عقل را در خدمت هوا و هوس قرار دهد. در روانشناسی شناخت، ما با پدیدهای به نام سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) روبهرو هستیم؛ یعنی انسانها تمایل دارند فقط چیزهایی را بپذیرند که با باورها و خواستههای قبلیشان سازگار است.
امام با این مرامنامه، جلوی این سوگیری را در دین میگیرند. ایشان میگویند: «حقیقت را آنگونه که هست، بپذیر، نه آنگونه که تو میخواهی باشد.» این تمرینی دشوار، اما ضروری برای رسیدن به رشد فکری و تکامل تمدنی است.
مدیریت امام بر مبنای تفاوتها و حفظ هویت استوار بود. ایشان در گام اول، حفظ هویت در برابر تمدنهای رقیب را در دستور کار جامعه مسلمانان قرار دادهاند. امام در این نامه، بر لزوم حفظ هویت مستقل شیعی تأکید دارند، اما این تأکید به معنای جنگطلبی یا انزواطلبی نیست؛ بلکه به معنای آگاهی است.
یک جامعه زمانی از بین میرود که اعضای آن دیگر نمیدانند چه کسی هستند و بر چه اصولی ایستادهاند. امام با مشخصکردن مسیر اتباع از سنت پیامبر(ص) و اهل بیت(ع)، به جامعه یک هسته مرکزی میدهند. این هسته مثل ستونهای یک بنا عمل میکند که حتی اگر بادهای تند تغییرات اجتماعی بوزند، بنا (جامعه) فرونمیریزد.
امام در گام دوم بر برائت و مدارا، پارادوکس هویت و همزیستی تأکید دارند. یکی از بخشهای بسیار ظریف نامه، دستور به مدارا با اهل باطل و در عین حال، برائت از دشمنان خداست. از نظر جامعهشناسی، این یک استراتژی بسیار هوشمندانه برای مدیریت تعارض است.
امام میآموزند که ما نباید برای حفظ هویت خود، به دنبال درگیریهای بیمورد و تخریبگر باشیم (مدارا)، اما در عین حال نباید اجازه دهیم ارزشهای ما با ارزشهای دشمن در هم آمیخته شود (برائت). این یعنی در رفتار، با همه نرم باش، اما در اصول با هیچکس سازش نکن. این توازن همان چیزی است که اجازه میدهد جامعهای اقلیت در دل جامعهای اکثریت، هم زنده بماند و هم رشد کند.
انتهای پیام