کد خبر: 4329329
تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۴۰۴ - ۱۱:۵۲
در گفت‌وگو با ایکنا مطرح شد

آمادگی ما در جنگ شناختی نه مطلوب است و نه ناامیدکننده

عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهان با بیان اینکه جامعه ایران درکی نسبی از جنگ شناختی دارد، گفت: آمادگی ما در برابر جنگ شناختی اگرچه مطلوب نیست، اما ناامیدکننده هم نیست.

ابوالحسن فیاض انوش عضو هیئت علمی دانشگاه اصفهاندر زمانه‌ای به سر می‌بریم که جنگ دیگر به مفهوم گذشته، یعنی در میدان نبرد و با یک ابزار مشخص اتفاق نمی‌افتد. اکنون با انواع متفاوتی از جنگ، شامل جنگ نرم، جنگ شناختی، جنگ ترکیبی و... مواجه هستیم؛ مفاهیمی که توجه به آن‌ها برای تحلیل اغتشاشات اخیر که با موج‌سواری بر اعتراضات مردمی شکل گرفت، ضروری است. این مسئله دستمایه‌ای شد تا خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفت‌وگو با ابوالحسن فیاض انوش، عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان، ردپای جنگ شناختی را در حوادثی از این دست واکاوی کند. در ادامه، متن بخش نخست این گفت‌وگو را می‌خوانیم.

ایکنا ـ‌ مدت‌هاست که کلیدواژه‌هایی مانند جهاد تبیین، جنگ شناختی و جنگ روایت‌ها در ادبیات سیاسی و رسانه‌ای کشور ما رایج شده و همگان از صف‌آرایی دشمن در این میدان و لزوم حفظ هوشیاری در مقابل آن سخن می‌گویند. با توجه به حوادث اخیر و نیز ناآرامی‌های سال‌های گذشته که ردپای جنگ شناختی در آن‌ها به چشم می‌خورد، به نظر شما آیا در کشور ما درک درستی از این مسئله وجود دارد و آیا با وجود هشدارها در این‌باره، ما از آمادگی و ابزارهای لازم برای مقابله با آن برخورداریم؟ وضعیت امروز ما در میدان جنگ شناختی چگونه است؟

در آغاز لازم است توضیح دهم که جنگ شناختی، جنگ نرم و جنگ ترکیبی تفاوت‌هایی با یکدیگر دارند. نخستین اصل این است که دشمنی یکی از مقولات دیرپای جوامع انسانی به‌شمار می‌رود. هیچ جامعه بشری را نمی‌بینید که در آن جنگ و دشمنی وجود نداشته باشد، اما اینکه این جنگ، دشمنی و درگیری چه سطوحی می‌تواند داشته باشد، در دوران جدید برای آن، اسامی، اصطلاحات و تعابیر خاصی به‌کار رفته است که هر کدام می‌تواند دقت نظر ما را در سطح مخاصمه و دشمنی مشخص کند.

این سطح‌بندی عبارت است از جنگ سخت، جنگ نیمه‌سخت، جنگ نرم، جنگ شناختی و جنگ ترکیبی. در جنگ سخت، دشمن یا حریف باید به‌صورت فیزیکی حذف شود. ابزار این نوع جنگ، قتاله است، مانند تیروکمان، شمشیر، تیر، تفنگ، تانک و... . در جنگ نیمه‌سخت، هدف حذف فیزیکی دشمن نیست، بلکه تضعیف‌کردن آن است؛ یعنی به‌گونه‌ای رفتار می‌کنیم که حریف از لحاظ قوای دفاعی در سطحی نامطلوب قرار گیرد تا اگر زمانی به جنگ سخت نیاز شد، با هزینه کمتری همراه باشد، مانند اعمال تحریم؛ به این صورت که مجاری اقتصادی را تحت فشار قرار می‌دهند تا رقیبشان از نظر معیشت در تنگنا قرار گیرد. 

در جنگ نرم، اصلی‌ترین هدف این است که دشمن دچار اشتباه محاسباتی شود؛ حذف فیزیکی و تضعیف قوا و امکانات مادی او مدنظر نیست، بلکه بیشتر با ذهنیت دشمن کار داریم؛ یعنی نتواند در محاسبات خود، مسیر صحیحی پیدا کند. دشمن تلاش می‌کند با شما بجنگد، اما شما در محاسباتش اخلال ایجاد می‌کنید و در نهایت، او کاری را انجام می‌دهد که شما دوست دارید.

جنگ شناختی، سطحی بالاتر و فجیع‌تر است. در جنگ نرم شاید بتوان امیدوار بود کسانی که تحت تأثیر آن هستند، با کار تبلیغی و تبیینی بهبود پیدا کنند، اما در جنگ شناختی، آن‌قدر دروغ و راست به طرف مقابل تزریق و اخبار متناقض به او داده می‌شود که اصلاً از خیر دشمنی می‌گذرد و بی‌تفاوت و نظاره‌گر می‌شود. به عبارتی، شما موفق به تربیت افراد بی‌تفاوت در جبهه حریف می‌شوید. به این اقدام، قفل‌کردن ذهن می‌گویند. پس در این نوع جنگ، سلب قدرت تفکر دشمن مدنظر است و شک و تردید، مبنای آن به‌شمار می‌رود و نیروی حریف دچار ریزش مهمی می‌شود که خصوصاً اگر در سطح توده‌ای انجام شود، بسیار خطرناک است. جنگ ترکیبی به معنای استفاده همزمان از همه این جنگ‌ها در زمانی واحد است.

اصطلاحی که با عنوان جنگ روایت‌ها می‌شنویم نیز ابزاری در جنگ شناختی و جنگ نرم است. طبیعتاً هر روایتی که زودتر منتشر شود، ذهن را شکل می‌دهد. در جنگ نرم، روایت تلاش می‌کند طرف مقابل را به سمت خود جذب کند و در جنگ شناختی، روایت سعی دارد حریف را خنثی کند. 

یووال نوح هراری، نویسنده اسرائیلی کتاب «انسان خردمند» می‌گوید: «در دوران جدید، سانسور دیگر حذف مطلب نیست و عبارت است از تشدید روایت‌ها.» همان چیزی که با نام بمباران اطلاعاتی بیان می‌شود و کشور ما اکنون در جنگی ترکیبی قرار دارد.

درباره اینکه آیا درک درستی از این وضعیت در جامعه وجود دارد، بهترین پاسخی که می‌توانم بیان کنم، این است که نوعی شناخت نسبی وجود دارد، اما فراگیری و کفایت لازم به‌خصوص در بعضی از بخش‌های جامعه در این زمینه وجود ندارد. طرح این مسئله و اندیشیدن به آن، یعنی ما غافل نیستیم و این پرسش‌ها در بخش نخبگانی جامعه مطرح است. پاسخ اصلی را باید با این زاویه آغاز کنیم که سیاست‌گذاری رسانه‌ای و تبیینی در همه عرصه‌ها در کشور مورد نقد قرار گیرد. اگر جامعه نخبگانی را در نظر بگیریم، در سطح رهبری نسبت به این مقوله کاملاً شناخت وجود دارد و حتی نخستین‌بار، این مباحث از سوی خود ایشان مطرح شد.

اما درباره اینکه آیا ما آمادگی لازم را در برابر جنگ شناختی داریم، باید عرض کنم که وضعیت ما اگرچه مطلوب نیست، اما ناامیدکننده هم نیست. با همه کاستی‌ها و ضعف‌ها، در بزنگاه‌های اصلی می‌بینیم که این ملت یک مرتبه با حضورشان در صحنه به‌گونه‌ای عمل می‌کنند که انگار واقعاً از این فضا اطلاع دارند.

ایکناـ‌ در حوادث و ناآرامی‌های یک دهه اخیر، شعارهایی در حمایت از رژیم پهلوی، با وجود سابقه سیاه این حکومت در تاریخ معاصر ایران، به پای ثابت ادبیات این حوادث تبدیل شده است و از سوی دیگر، جریانی رسانه‌ای سعی در تطهیر این رژیم و معرفی خدمات و دستاوردهای آن برای ایران و ایرانی دارد.‌ منشأ این شعارها و تلاش‌ها را چه می‌دانید؟ آیا این نشان از مغلوب‌شدن ما در جنگ روایت‌ها دارد؟

من منشأ تلاش‌هایی را که برای سفیدشویی و به اصطلاح، تطهیر رژیم پهلوی انجام می‌شود، در دو کانون می‌بینم: پرکاری دشمن در فضای مجازی که آن را عامل ایجابی تلقی می‌کنم و کم‌کاری دانشگاه‌ها و مدارس خودمان که با این موضع سلبی، این جریان را تقویت کردیم، اما این مسئله به این معنا نیست که خاندان پهلوی باید به بازگشتش به ایران امیدوار باشد. شخصاً بر این باورم که حتی خود دشمن هم امیدی به بازگشت پهلوی ندارد و تمرکز بر این خاندان، نوعی رد گم کردن و عملیات فریب است تا فکر کنیم که دشمن و امکاناتش در بیرون از مرزهاست؛ در صورتی که براساس قرائن جدی، دشمن در داخل کشور به‌دنبال کسانی است که به همراهی با او اقدام کنند. 

با وجود بروز هیجان‌ها و شعارهای هنجارشکنی که به نفع پهلوی در اغتشاشات وجود داشت، به‌طور قاطع می‌گویم که پهلوی هیچ پایگاه جدی‌ در افکار ایرانیان ندارد، به‌خصوص با رفتارهایی که در چند روز گذشته از خود نشان داد، مانند استقبال از حمله به ایران از سوی دشمن یا سفر به رژیم صهیونیستی و تکیه‌دادن به دیوار ندبه که با این کار، از لحاظ دیانت هم در معرض آسیب قرار گرفت. حتی خود ترامپ هم اذعان کرد که دلیل حمایت‌نکردنش از پهلوی، نبود پایگاه اجتماعی در میان ایرانیان است.

از طرف دیگر، فعالیت دشمن هم اثرگذار بوده است. آن‌ها مدت‌ها کار کرده‌اند و نه‌تنها رسانه‌های اصلی دست آنان است، بلکه شگردهای رسانه‌ای قوی هم دارند. هر چقدر ما بتوانیم از شگردها و تکنیک‌های آنان اقتباس کنیم، برای نمونه یک فیلم سینمایی خوش‌ساخت یا سرود جذاب بسازیم، در این بخش قوی‌تر شده‌ایم. یکی از چیزهایی که دشمن ناباورانه دنبال می‌کند، این است که ایران چگونه با تمام عقب‌ماندن‌هایش در این حوزه‌ها، باز هم دوام می‌آورد.

کسانی بودند که از سال‌ها پیش در این زمینه هشدار دادند، مانند شهید آوینی، ولی ما آن را جدی نگرفتیم. در حوزه تاریخ، خود رخداد مهم نیست، آنچه با عنوان تاریخ‌نگاری انجام می‌شود، اهمیت دارد و بازنمایی آنچه اتفاق افتاده است، آینده را می‌سازد. فرض کنید اگر ستارخان در انقلاب مشروطه، خودش خاطراتش را می‌نوشت، ما چقدر از خواندنش لذت می‌بردیم، در حالی که اکنون او را از منظر فراماسونرها می‌شناسیم. 

در خصوص انقلاب اسلامی، اینکه امام خمینی(ره) یا مقام معظم رهبری بر نوشتن خاطرات یا راه‌اندازی مراکز اسناد و اینکه دیگران تاریخ را ننویسند، تأکید داشته و دارند، به همین دلیل است. نبردی تمدنی پیش روی ما قرار دارد و هر چه تجربه ما در این بخش بیشتر شود، قدرت بیشتری پیدا خواهیم کرد. البته گاهی کسب تجربه، هزینه بسیاری به‌دنبال دارد.

ایکناـ‌ یکی از چالش‌های ما در جنگ روایت‌ها، این است که بخش قابل توجهی از افکار عمومی جامعه روایت طرف مقابل از حوادث و رخدادها را می‌پذیرد، ولی به روایت‌های خودی باور ندارد. ریشه این مسئله چیست و چه نقص یا نقطه‌ضعفی در ما وجود دارد که این اتفاق را رقم زده است؟

تفکر هر انسان، معدلی از محیطی است که در آن زندگی می‌کند. به میزانی که بتوانید محیط ارتباطی یک نفر را تنظیم کنید، رفتارش را جهت‌دهی می‌کنید و او را در مداری قرار می‌دهید که خودتان می‌خواهید. فضای مجازی بعد از کرونا این کار را انجام داد، یعنی عده‌ای را در جامعه ایزوله کرد و در موقعیتی خاص قرار داد که واقعیت برای آنان به گونه خاصی ترسیم شود. این قشر با واقعیت اصلی جامعه قدری بیگانه هستند.

صادقانه باید اعتراف کنیم که جریان‌سازی اصلی در عرصه رسانه‌ای در دست دشمن است. بازی‌های رایانه‌ای را در نظر بگیرید که هر کدام، پیامدهای روحی روانی برای دانش‌آموزان یا جوانان دارند. بدون ساماندهی فضای مجازی از یک سو و تلاش برای رفع کاستی‌ها و معایب داخلی از سوی دیگر، این چرخه هر چند وقت یک بار تکرار خواهد شد. 

در اینجا باید بگویم که برخی مسئولان اقدامات آگاهانه‌ای برای ایجاد التهاب در کشور انجام می‌دهند. به مواردی اشاره می‌کنم. وقتی قرار بود لایحه عفاف و حجاب اجرا شود، با این ادله که سبب ایجاد التهاب، تنش و دوقطبی‌ در جامعه می‌شود، از اجرای آن چشم‌پوشی کردند، اما تک‌نرخی‌کردن ارز اصلاً به یک هفته هم نرسید. اگر لایحه عفاف و حجاب تنش ایجاد می‌کند، تک‌نرخی‌شدن ارز هم همین‌طور است. پس چرا اجرا شد؟ آیا لایحه عفاف و حجاب منافعی همچون تأمین سلامت اجتماعی در پی ندارد؟

یا سند ۲٠۳٠ که رهبر معظم انقلاب درباره آن گفتند: «۲٠۳٠ یعنی سرباز ساختن از جوانان ما برای دشمن»؛ یکی از مسئولان اعلام کرد برای اجرای این سند تا پای جان می‌ایستد. آیا او نمی‌داند که این سند چیست و این‌گونه اعلام می‌کند؟ سندی که انواع خانواده را تعریف می‌کند که می‌تواند مرکب از یک مرد، یک زن و یک فرزند باشد، یا دو مرد و یک فرزند و یا دو زن و یک فرزند و تمام بنیان خانواده را زیر سؤال می‌برد و آن را منهدم می‌کند. 

به عبارت فلسفی‌تر، شرایطی رخ داده که در آن دلیل موجهی دخیل نیست، اما علت‌های معلومی دارد؛ یعنی روابط علی و معلولی جبراً ذهن جوان را تحت تأثیر قرار می‌دهد تا او را به صحنه بکشاند. اگر از جوان بپرسند چه دلیلی سبب شد که مسجد را به آتش بکشی، پاسخی ندارد، اما می‌تواند علتش را بگوید. علت یعنی جبراً، اما دلیل یعنی با آگاهی. آن جوان می‌گوید: قرص اکس مصرف کرده بودم. بر همین مبنا حکم جزایی فردی که آگاهانه و با دلیل خطایی مرتکب شده، با کسی که تحت تأثیر علت‌های هیجانی بوده، متفاوت است و در نهایت، پاسخ پرسش شما که چرا عده‌ای با این قضایا همراهی می‌کنند، ریشه‌اش به همین نکات برمی‌گردد.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا سادات محمدی
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha