در زمانهای به سر میبریم که جنگ دیگر به مفهوم گذشته، یعنی در میدان نبرد و با یک ابزار مشخص اتفاق نمیافتد. اکنون با انواع متفاوتی از جنگ، شامل جنگ نرم، جنگ شناختی، جنگ ترکیبی و... مواجه هستیم؛ مفاهیمی که توجه به آنها برای تحلیل اغتشاشات اخیر که با موجسواری بر اعتراضات مردمی شکل گرفت، ضروری است. این مسئله دستمایهای شد تا خبرنگار ایکنا از اصفهان در گفتوگو با ابوالحسن فیاض انوش، عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه اصفهان، ردپای جنگ شناختی را در حوادثی از این دست واکاوی کند. در ادامه، متن بخش دوم و پایانی این گفتوگو را میخوانیم.
پیشتر درباره اتفاقاتی که در داخل رقم میخورد، صحبت کردم. به پیوست همان سخن، پاسخ این پرسش را عرض میکنم. اگر بخواهم خوشبینانه بگویم، تعلل در ایجاد سازوکارهای لازم برای ساختن روایت اول از حوادث میتواند ناشی از این امر باشد که برخی تصمیمگیرندگان این عرصه، خودشان مصدوم جنگ نرم هستند؛ اما نشانههایی را رصد میکنم که به من اجازه میدهد مدعی شوم بعضی از این کمکاریها و تعللها نوعی اقدام عمدی و جهتدار برای فراهمکردن مقدمات پیشبرد پروژه دشمن در داخل کشور است.
بیشتر بخوانید:
متأسفانه، برخی افراد نفوذی و خائن هم عهدهدار آن هستند. اغتشاشاتی اتفاق افتاد و دشمن خارجی بهصراحت، به سردمداری و میدانداری در این صحنه اعتراف کرد. سؤالی که مطرح میشود، این است که سکوت برخی چهرههایی که زمانی در این نظام مسئولیت داشتهاند، در این مقطع چه معنایی دارد؟ رهبر معظم انقلاب در آخرین سخنرانی خود از رئیسجمهور تقدیر کردند که در میانه جنگ و میدان، همراه مردم است و افزودند که ما در دولتهای گذشته، کسانی را داشتیم که نهتنها ساکت بودند، بلکه گاهی روایت دشمن را تکمیل میکردند. (نقل به مضمون)
اگر چنین بوده، مصداق خیانت است. در بسیاری از کشورها قانونی برای قطع یا محدودیت دسترسی به اینترنت وجود دارد که هنگام وضعیتهای اضطراری اجرا میشود و رئیسجمهور یا دولت در شرایط اغتشاش یا التهاب تصمیم میگیرد اینترنت را قطع کند و اگر در این زمینه اهمال کند، بازخواست میشود. گویا ما در این زمینه با برخیها تعارف داریم. ضمناً برخی که امید چندانی به بازگشت به قدرت از طریق سازوکارهای قانونی داخل کشور را ندارند، به فرمولی واهی دل بستهاند و فکر میکنند با بروز التهاب در کشور، میتوانند خواست خود را به نظام تحمیل کنند.
یکی از افرادی که سابقاً مدیر مرکز مدیریت آمار و فناوریهای اطلاعات وزارت بهداشت بود و هیئت علمی دانشگاه هم محسوب میشد، در حوادث ۱۴۰۱ دستگیر شد، اما پس از مدتی با وساطت دولت کنونی مجدداً به کار برگشت. وی اخیراً به حمایت از بازمانده پهلوی پرداخت. سؤال این است که این ارفاقهای بیمبنا تا کی باید به ما خسارت بزند؟ چرا برای کسانی که دلبسته دشمن هستند و در مصادر مدیریتی قرار دارند، حریم بیجا قائل میشویم؟ اینکه هر دشمنی از داخل جبهه حریف برای خود یارگیری کند، امری طبیعی است؛ اما غفلت از این امر، طبیعی نیست.
در خوشبینانهترین تلقی، این غفلت را باید به فقدان درک تاریخی نسبت داد. ما تاریخ انقلاب را خوب نمیخوانیم. این موضوع از منطق تاریخی قابل فهمی برخوردار است؛ به این معنا که وقتی دشمن موضعی را از دست میدهد، بر آخرین جناح طرف مقابل خود که یکسری منافع مشترک نزدیک با او دارد، سرمایهگذاری میکند.
موضعی که دشمن از دست میدهد، دیگر امیدی برای اعاده آن ندارد، مانند از دست رفتن محمدرضا پهلوی؛ اما آمریکا این امید را داشت که با مهره بختیار (که روزگاری سوابق مبارزاتی داشت) بتواند اصل رژیم سلطنتی را حفظ کند و این فرمول دائماً تکرار میشود؛ وقتی پهلوی رفت، بر بختیار سرمایهگذاری کردند و وقتی بختیار رفت، بر دولت بازرگان و سپس بر بنیصدر و این امر هنوز نیز ادامه دارد.
تا وقتی مردم به این درک نرسند که دشمن پس از هر ناکامی، بر چه کسانی در داخل سرمایهگذاری و چگونه صحنهگردانی میکند، این اتفاقات رقم میخورد. البته انتخابات در نظام ما مزیتی دارد و آن غربال اشخاص است. انتخابات به مدعیان خدمت به مردم فرصت میدهد تا خود را بهتر نشان دهند. اگر آرمانهای ملی را دنبال کنند، با اقبال مردم مواجه میشوند و اگر چشمشان به دهان دشمن باشد، غربال میشوند. شاید برخی بگویند این امر هزینههایی به کشور تحمیل میکند، اما هزینه بیشتر زمانی اتفاق میافتد که انسداد ایجاد شود و اجازه ندهند این افراد وارد صحنه شوند و ماهیت واقعی خود را نشان دهند.
به هر حال، زمانی که در صفوف تصمیمگیران برای بررسی ابعاد اقتصادی، امنیتی و فرهنگی بهمنظور ساخت یا پخش و انتشار یک روایت بهسرعت اجماع پدید نمیآید، فرصت طلایی برای ساخت روایت اول از دست میرود و بعد از اندک زمانی، روایتی جدید جایگزین میشود.
درست این است که روایت اول با در نظر گرفتن منافع ملی تولید و پخش شود تا مردم جذب شوند. با همه کاستیهایی که درباره صداوسیما وجود دارد و شاید برخی از مردم از آن دلخور باشند، هنوز رسانه ملی در ذهن مردم نفوذ دارد و مردم به آن اعتماد دارند. اگر اینگونه نبود، دشمن در جنگ ۱۲ روزه به صدا و سیما حمله نمیکرد. این صدا و سیما بود که در آغاز جنگ ۱۲ روزه بلافاصله پس از شهادت سرداران و دانشمندان، خبر حمله را اعلام کرد و روایت اول را ساخت؛ اما تأخیری که مثلاً در اعلام حادثه هواپیمای اوکراینی رخ داد، سبب شد وضعیت خطرناک شود.
فضای رسانهای و تبلیغی کشور ما باید مانند هر عرصهای، بهصورت توأمان هم از «جذابیت برای اقدام» برخوردار باشد و هم «مسئولیتپذیری پس از اقدام.» قابل پذیرش نیست که مشارکت در فضای مجازی وجود داشته باشد، اما از سوی دیگر شاهد هیچ نوع پاسخگویی از سوی کاربران نباشیم. اینکه کاربران این فضا صرفاً دلبسته جذابیتهای آنی شوند و از مسئولیتپذیری نسبت به تبعات حضور رسانهای خود فارغ باشند، منطقی نیست.
اگر نمیتوان از حصول انسجام برای تولید روایت اول اطمینان داشت، لازم است نوعی ضابطهمندی و چارچوب برای ساختن روایت اول در نظر گرفت تا فعالیت در خارج از آن چارچوب مشمول هزینه شود. متأسفانه، اکنون تقریباً هیچ هزینهای وجود ندارد. گویا نظام حکمرانی ما در حوزه رسانه، درک درستی از کاربست اقتدار ندارد. پیش از انقلاب، هر کداممان بهصورت فردی مسلمان بودیم. ما انقلاب نکردیم که مسلمان شویم، بلکه انقلاب کردیم تا بتوانیم مسلمانیمان را در عرصه جامعه و سیاست مقتدرانه اعمال کنیم. براندازی رژیم شاهنشاهی که مانع این امر بود، از همین رو ضرورت یافت. سخن و هدف اصلی حضرت امام(ره) نیز همین بود: «اسلام باید در صحنه عمل، قدرت خود را نشان دهد.» برخی مدیران کشور هنوز این مطلب را بهخوبی درک نکردهاند.
برخی وقتی وارد حوزه سیاسی میشوند، آن را با روابط اخلاقی شخصی اشتباه میگیرند. مثال میزنم: رحم صفت خوبی است، اما در حوزه قضاوت میتواند به شکل اشتباه استفاده شود. قاضی باید هنگام صدور حکم، مصالح عامه را در نظر بگیرد، نه ترحم به مجرم را. تنها نهاد مشروعی که میتواند قدرت، اقتدار و زور را اعمال کند، فقط دولتها و حاکمیتها هستند. اگر حاکمیت، درک درستی از ابزاری که در دست دارد، نداشته و آن را وانهاده باشد، فاقد اعتبار میشود.
البته که دولت باید اقتدارش را بهصورت نرم، ظریف و قانونمند اعمال کند، اما مهم این است که بالاخره باید اعمال کند، نه اینکه بخواهد با اما و اگر و تعلل کار را پیش ببرد. تعلل در اعمال اقتدار مشروع پس از مدتی، سیگنالهای بدی به جامعه میدهد و مردم به این نتیجه میرسند که خودمان باید گلیممان را از آب بیرون بکشیم. به همان میزان که مردم از سوءاستفاده یک مدیر از اختیارات قانونیاش متنفر میشوند، شیفته مدیرانی هستند که از اختیارات قانونی خود به شکل درستی استفاده میکنند. اقبال مردم به چنین مدیرانی موجب اتخاذ تصمیمات اطمینانبخشتر، مستحکمتر و دارای زیرساختهای قویتر میشود و هیچگاه فروپاشیای رخ نخواهد داد.
رسانهها باید در این بخش، بیش از پیش برای روشنگری اذهان مردم بهمنظور فهم شرایط داخلی تلاش کنند. جمله زیبایی وجود دارد که میگوید: «سقوط کشورها و تمدنها از ضعف داخلی است.» این ضعف است که زمینه انحطاط را ایجاد و دلبستگی را میان شهروندان کم میکند.
انواع روشها وجود دارد که بسته به میزان ارتباط مردم با قرآن میتوان از آنها استفاده کرد. هر چقدر جامعه مخاطب با مفاهیم قرآنی مأنوستر باشد، کار آسانتر است و با اشارهای تمام میشود. هر چقدر این ارتباط کمتر باشد، به کار بیشتری نیاز است. وقتی رهبر معظم انقلاب تأکید دارند که «روزی بر شما نگذرد که قرآن نخوانید»، بهدلیل اهمیت همین موضوع است. یعنی مفاهیم قرآنی باید با زندگی روزمره ترکیب شود.
من در زمینه فلسفه تاریخ فعالیت میکنم و همیشه از خودم میپرسم که نظر قرآن در فلان زمینه چیست؛ اما در زمینه رسانه به نظر من آیه ششم سوره حجرات باید نصبالعین ما باشد که میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ جَاءَكُمْ فَاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَيَّنُوا أَنْ تُصِيبُوا قَوْمًا بِجَهَالَةٍ فَتُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا فَعَلْتُمْ نَادِمِينَ؛ اگر فاسقی خبری برای شما آورد، درصدد تبیین و تحقیق آن برآیید تا مبادا از سر نادانی به گروهی آسیب برسانید، آنگاه از آنچه بر سرشان آوردهاید، پشیمان شوید.» به راستی میتوان گفت که این آیه، قانون طلایی در خبررسانی و خبرگیری است.
چند کلیدواژه مهم این آیه را فقط مرور میکنم: نبأ یعنی هر گونه خبر و اطلاعرسانی. فاسق؛ قرآن نمیگوید کافر یا منافق، این دو که وضعشان روشن است و اصلاً در خبری که آنها پخش میکنند، هیچ خیری نیست. اینجا تأکید بر مسلمانی است که دچار لغزش و معصیت شده. در فرهنگ قرآنی، فاسق یعنی مسلمان مرتکب معصیت. با این تعریف، جامعه مسلمان مسلماً از اینگونه افراد کم ندارد. بنابراین، بیشترین خطری که جامعه ایمانی را در حوزه رسانهای تهدید میکند، حضور اینگونه افراد در مصادر خبررسانی است. این افراد باید همیشه مورد مراقبت و نظارت باشند. این نظارت بیش از همه به عهده خبرنگاران مؤمن و متعهد است.
تبیین؛ اگر به هر علتی، فاسقان در جامعه اسلامی موفق به نشر اخباری شدند، بر توده مؤمنان است که آن اخبار را از صافی تحقیق، راستیآزمایی و تبیین بگذرانند. جهالت؛ پذیرش دربست خبر رسانه فاسق، مصداق بارز جهل و نادانی است. ندامت؛ پشیمانی محصول اعتماد به خبررسانی فاسقان است، زیرا این اعتماد بیجا عامل اصلی صدمهزدن به منافع جامعه محسوب میشود.
اگر ما فقط همین آیه را درباره افرادی مرور کنیم که بدون داشتن سواد رسانهای (جهل)، به رسانههای معلومالحال (فاسق) اعتماد میکنند و سپس با اقداماتی مخرب به منافع جامعه آسیب میزنند و در بهترین وضعیت، پس از مدتی پشیمان میشوند (ندامت)، درخواهیم یافت که بزنگاههای کار رسانهای چیست و کجاست.
انتهای پیام