نام امام علی(ع) قرنهاست که از محدوده تاریخ عبور کرده و به عرصه پرسشهای زنده اجتماعی، سیاسی و اخلاقی وارد شده است. کمتر شخصیتی را میتوان یافت که همزمان الهامبخش، مطالبهگر و چالشبرانگیز باشد؛ شخصیتی که نهتنها دوستدارانش، بلکه منتقدان و حتی مخالفانش نیز ناگزیر از مواجهه با ایشان هستند. شاید به همین دلیل است که هنوز پس از ۱۴ قرن، این پرسش پابرجاست: چرا حضرت علی(ع) هنوز موضوعیت دارد؟
پاسخ این پرسش را نهتنها در فضائل فردی، بلکه در نوع مواجهه امیرالمؤمنین(ع) با قدرت، عدالت و حقیقت باید جستوجو کرد. ایشان معیاری برای سنجش عدالت شد، حتی وقتی این معیار به ضرر خودش تمام شد؛ صدای نقد باقی ماند، حتی وقتی در رأس قدرت قرار گرفت و حق را بر مصلحت ترجیح داد، حتی وقتی هزینهاش تنهایی و شهادت بود. یادداشت پیشرو، تلاشی برای بازخوانی این سه وجه اساسی از شخصیت امام علی(ع) است؛ وجوهی که همچنان وجدان تاریخی و اجتماعی بشر را به پرسش میکشد.
نام امیرالمؤمنین(ع) پس از گذشت بیش از ۱۴ قرن، همچنان در مرکز گفتوگوهای مربوط به عدالت، قدرت و اخلاق اجتماعی قرار دارد. این ماندگاری تصادفی نیست؛ ایشان فقط شخصیتی تاریخی یا اسطورهای مذهبی نیست، بلکه به تعبیر بسیاری از اندیشمندان، «معیار عدالت» است؛ معیاری که هر نظام سیاسی، هر حاکم و هر مدعی عدالتخواهی، آگاهانه یا ناآگاهانه با آن سنجیده میشود.
آنچه امیرالمؤمنین(ع) را به معیار تبدیل کرده، نه صرفاً جایگاه معنوی ایشان، بلکه نحوه زیست و حکمرانی آن حضرت است. در تاریخ اسلام، کمتر حاکمی را میتوان یافت که عدالت را نه در شعار، بلکه در جزئیترین تصمیمهای شخصی و حکومتی خود جاری کرده باشد. تقسیم برابر بیتالمال، رفتار یکسان با نزدیکان و دورترین افراد جامعه و نپذیرفتن هرگونه امتیاز ویژه، از جمله ویژگیهایی است که در منابع معتبر تاریخی و روایی ثبت شده است. (نهجالبلاغه، خطبه ۱۵ و نامه ۵۳)
در نامه معروف امیرالمؤمنین(ع) به مالک اشتر که بسیاری از پژوهشگران آن را یکی از کهنترین اسناد حکمرانی عادلانه میدانند، امام به صراحت تأکید میکند که «مردم یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش با تو برابرند.» (نهجالبلاغه، نامه ۵۳) این جمله، قرنها پیش از شکلگیری مفاهیم مدرن حقوق بشر، انسان را معیار عدالت معرفی میکند، نه قدرت، ثروت یا وابستگی سیاسی.
حضرت علی(ع) حتی در مواجهه با نزدیکترین افراد خود، عدالت را فدای عاطفه نکرد. داستان درخواست برادرش عقیل برای سهم بیشتر از بیتالمال و پاسخ قاطع امام که در منابع تاریخی مانند تاریخ طبری و شرح نهجالبلاغه ابنابیالحدید نقل شده، نمونهای روشن از این رویکرد است. امیرالمؤمنین(ع) نشان داد که عدالت اگر قرار است معنا داشته باشد، باید هزینهمند باشد؛ حتی اگر این هزینه، نارضایتی نزدیکان باشد.
همین ویژگی است که سبب میشود حضرت علی(ع) همچنان موضوعیت داشته باشد، زیرا عدالت ایشان سازشپذیر نیست و نمیتوان آن را به نفع مصلحتهای زودگذر تفسیر یا تعدیل کرد. به تعبیر شهید مطهری، «علی(ع) شهید عدالت است؛ نه فقط به این معنا که برای عدالت کشته شد، بلکه به این معنا که عدالت او را تنها گذاشت.» (جاذبه و دافعه علی)
در جهانی که مفهوم عدالت اغلب به ابزاری تبلیغاتی تقلیل یافته، نام امیرالمؤمنین(ع) همچون آینهایست که فاصله میان ادعا و عمل را آشکار میکند. به همین دلیل است که هر جا سخن از عدالت واقعی به میان میآید، امام علی(ع) ناگزیر نه چون خاطرهای تاریخی، بلکه در مقام معیاری زنده و مطالبهگر مطرح میشود.
شاید بتوان گفت راز ماندگاری امیرالمؤمنین(ع) همین است: ایشان الگویی ارائه داد که نهتنها برای زمان خود، بلکه برای همه زمانها چالشبرانگیز است؛ الگویی که از ما نمیپرسد «چه میگویید؟» بلکه میپرسد: تا کجا پای عدالت میایستید؟
در تاریخ، معمولاً منتقدان قدرت بیرون از دایره حکومت میایستند؛ اما امام علی(ع) از معدود چهرههایی است که در دل قدرت نیز صدای نقد باقی ماند. ایشان نهتنها پیش از خلافت، بلکه حتی پس از در دست گرفتن زمام حکومت، خود را مصون از پرسش، نظارت و نقد نمیدانست. همین ویژگی است که امیرالمؤمنین(ع) را به شخصیتی زنده و موضوعیتدار برای همه دورهها تبدیل کرده است.
امام علی(ع) قدرت را نه «امتیاز»، بلکه «امانت» میدانست. در نهجالبلاغه، بارها بر این معنا تأکید شده که حکومت، وسیلهای برای تحقق حق است، نه هدفی مستقل. در خطبه ۲۱۶ میفرماید: «با من چنان سخن نگویید که با ستمگران سخن میگویند و آنچه را از حاکمان خشمگین پنهان میدارند، از من پنهان نکنید.» این سخن، دعوتی آشکار به نقد قدرت است؛ آن هم از سوی کسی که خود در رأس قدرت قرار دارد.
در سیره حکومتی امام علی(ع)، نقدپذیری فقط یک شعار نبود. ایشان نهتنها اعتراض و پرسش مردم را تحمل میکرد، بلکه آن را حق آنان میدانست. در منابع تاریخی آمده است که برخی از یاران و حتی مخالفان، آزادانه دیدگاههای خود را بیان میکردند و امام تا زمانی که به خشونت و فساد منجر نمیشد، مانع آنان نمیشد. (شرح نهجالبلاغه، ابنابیالحدید، ج ۱۷)
نکته مهم آن است که حضرت علی(ع) خود نیز منتقد ساختارهای ناعادلانه بود؛ حتی ساختارهایی که پیش از ایشان شکل گرفته بود و ادامه آنها میتوانست حکومتش را آسانتر کند. برخورد قاطع آن حضرت با تبعیضهای اقتصادی و حذف امتیازات خاص، نمونهای روشن از این رویکرد بود. این اصلاحات، هرچند به زیان ثبات سیاسی کوتاهمدت حکومت ایشان تمام شد، اما نشان داد که از نگاه امام، حفظ عدالت بر حفظ قدرت مقدم است. (تاریخ طبری، ج ۴)
شهید مرتضی مطهری در تحلیل این ویژگی مینویسد: «علی(ع) حاضر نشد برای حفظ حکومت، از حق چشمپوشی کند و همین، حکومت او را سخت و پرهزینه کرد.» (جاذبه و دافعه علی) این نگاه، امیرالمؤمنین(ع) را به الگویی تبدیل میکند که حتی وقتی حاکم است، در برابر انحرافها سکوت نمیکند.
در دنیای امروز که قدرت اغلب با خودسانسوری، توجیه و حذف صداهای منتقد همراه است، سیره ایشان اصلی فراموششده را یادآوری میکند: قدرت اگر نقد نشود، از عدالت فاصله میگیرد. حضرت علی(ع) نشان داد که مشروعیت حکومت، نه از حذف منتقدان، بلکه از پذیرش حقگویی و اصلاح مداوم بهدست میآید.
شاید به همین دلیل است که امام علی(ع) هنوز موضوعیت دارد؛ زیرا به ما میآموزد که عدالت فقط با در اختیار داشتن قدرت محقق نمیشود، بلکه با شجاعت نقد، حتی از درون قدرت زنده میماند؛ الگویی که نه آسان است و نه کمهزینه، اما همچنان تنها راه حفظ کرامت انسان و حقیقت دین بهشمار میآید.
یکی از دلایل اصلی که نام امیرالمؤمنین(ع) را پس از قرنها همچنان زنده و بحثبرانگیز نگه داشته، نوع مواجهه ایشان با تعارضی همیشگی در زندگی اجتماعی انسان است: تعارض میان حق و مصلحت. بسیاری از انسانها و حکومتها در بزنگاههای تاریخی، مصلحت را بر حق ترجیح دادهاند؛ اما امیرالمؤمنین(ع) از معدود چهرههایی است که آگاهانه مسیر دشوار حق را برگزید، حتی وقتی میدانست که این انتخاب به قیمت تنهایی، تضعیف قدرت و در نهایت، جان ایشان تمام خواهد شد.
امام علی(ع) در نهجالبلاغه بارها تأکید میکند که حق، اگرچه سنگین و پرهزینه، اما تنها راه نجات انسان و جامعه است. در خطبه ۳۳ نهجالبلاغه میفرماید: «بدانید که حق، هرچند سنگین است، عاقبتش گواراست و باطل، هرچند سبک و دلفریب، سرانجامی جز تباهی ندارد.» این نگاه، شالوده تصمیمهای سیاسی و اجتماعی امام را شکل میداد.
پس از به خلافت رسیدن، بسیاری از نزدیکان و حتی خیرخواهان به امام پیشنهاد دادند که برای حفظ ثبات حکومت، بعضی ساختارهای ناعادلانه گذشته را موقتاً حفظ یا با صاحبان نفوذ مدارا کند، اما ایشان این مصلحتاندیشی را نپذیرفت. امام در برابر پیشنهاد تثبیت موقعیت سیاسی به بهای نادیدهگرفتن عدالت ایستاد و تصریح کرد که «آیا به من دستور میدهید پیروزی را با ستم به دست آورم؟» (نهجالبلاغه، خطبه ۱۲۶)
نمونه روشن این رویکرد، سیاست اقتصادی امام علی(ع) در حذف امتیازات طبقاتی و توزیع برابر بیتالمال بود؛ تصمیمی که از نظر سیاسی به تضعیف پایگاه اجتماعی حکومت ایشان انجامید. منابع تاریخی مانند تاریخ طبری گزارش میدهند که همین عدالت بیملاحظه، بسیاری از صاحبان نفوذ را از اطراف امام پراکنده کرد. (تاریخ طبری، ج ۴) با این حال، امیرالمؤمنین(ع) حاضر نشد عدالت را قربانی مصلحتهای کوتاهمدت کند.
این انتخابهای پرهزینه، در نهایت ایشان را به شهادت رساند؛ اما همین مسیر است که آن حضرت را به الگویی ماندگار تبدیل کرده است. شهید مرتضی مطهری در تحلیلی دقیق مینویسد: «مشکل علی(ع) این بود که حاضر نشد حق را فدای مصلحت کند و جامعهای که به مصلحتهای عافیتطلبانه خو گرفته، چنین رهبری را تاب نمیآورد.» (جاذبه و دافعه علی)
در دنیای امروز نیز این تعارض همچنان پابرجاست. بسیاری از تصمیمها به نام مصلحت توجیه میشوند، حتی اگر به تضییع حق بینجامند. بازخوانی سیره امام علی(ع) در این زمینه، یادآور هشداری جدی است: مصلحتی که ضد حق باشد، دیر یا زود به بحران میانجامد.
شاید بتوان گفت امیرالمؤمنین(ع) هنوز موضوعیت دارد، زیرا از ما پرسشی بنیادین میپرسد: در لحظهای که حق و مصلحت از هم جدا میشوند، کدام را انتخاب میکنیم؟ پاسخی که امام علی(ع) با زندگی و شهادتش داد، پاسخی ساده نبود؛ اما صادقانه، شفاف و برای همیشه تاریخ، راهگشا بود.
انتهای پیام