کد خبر: 4326717
تاریخ انتشار : ۱۳ دی ۱۴۰۴ - ۱۹:۵۴

روایت یک مرد از عشق، مسئولیت و وفاداری در روزهای سخت

یک تصادف در سال ۱۳۸۴ مسیر زندگی یک روحانی و خانواده‌اش را دچار دگرگونی کرد؛ با این حال، صبر، وفاداری و ایمان، ساحت عشق را معنایی دوباره بخشید.

خانوادهحجت‌الاسلام والمسلمین حجت‌الله رحمانی، متولد ۱۳۵۴ در اصفهان و دارای مدرک کارشناسی فقه و اصول، کارشناسی تخصصی تفسیر و علوم قرآن و کارشناسی ارشد مشاوره اسلامی است. وی با راه‌اندازی مرکز تخصصی تفسیر ویژه حفاظ قرآن و عموم مردم، تاکنون توانسته حدود پنج هزار نفر را با مباحث تخصصی تفسیر قرآن آشنا کند. 

خبرنگار ایکنا از اصفهان به‌مناسبت سالروز ولادت حضرت علی(ع) و روز مرد، به سراغ این مبلغ دین رفته است تا اتفاقی را به تصویر بکشد که مسیر زندگی او و خانواده‌اش را دستخوش تغییر کرد؛ حادثه‌ای که با وجود تلخی‌ها و دشواری‌های فراوان، به بستری برای رشد، ایمان، صبر و بازتعریف معنای عشق، مسئولیت و وفاداری در زندگی مشترک تبدیل شد. 

ایکنا ـ چگونه با همسرتان آشنا شدید و در چه سالی ازدواج کردید؟

همسرم از اقوام است و ما در سال ۱۳۷۸ ازدواج کردیم. 

ایکنا ـ از حادثه‌ای بگویید که زندگی شما را دستخوش تغییر کرد. آن روز و روزهای بعد چگونه بر زندگی‌تان اثر گذاشت؟

سال ۱۳۸۴ به اصفهان آمده بودیم. ماشینی از قم کرایه کرده بودیم که پیکان بود. در مسیر برگشت، پس از خواندن نماز صبح از دلیجان عبور کردیم. بعد از دلیجان، خودرویی جلوی ما پیچید و ماشین‌مان چپ کرد.

در آن حادثه، همسرم دچار آسیب نخاعی شد و حدود ۴۰ تا ۵۰ روز در بیمارستان بستری بود. دخترم هم که همراه ما بود، دچار ضربه شد و لگنش شکست. در نهایت، به اصفهان برگشتیم.

ایکنا ـ چند فرزند دارید و آن‌ها چطور با این شرایط کنار آمدند؟

یک دختر دارم. در آن زمان، سن دخترم کم بود و حدود پنج سال داشت. با این حال، الحمدلله در این شرایط همراه ما بود و در این مسائل مشکل خاصی نداشتیم. من برای او برنامه‌ریزی جداگانه‌ای انجام نمی‌دادم. با وجود شرایط موجود، دخترم همچنان برنامه‌ حفظ قرآنش را ادامه داد.

ایکنا ـ اولین تصمیمی که بعد از فهمیدن وضعیت همسرتان گرفتید، چه بود؟ 

اولین تصمیم ما این بود که به اصفهان برگردیم، چون دیگر امکان ماندن در قم نبود. در اصفهان اقوام‌مان حضور داشتند و شرایط بهتر قابل ادامه بود. با توجه به وضعیت، نمی‌توانستم زندگی را در قم ادامه دهم. تصمیم اول ما این بود که به اصفهان برگردیم تا زندگی در آنجا ادامه پیدا کند.

ایکنا ـ واکنش مردم یا اطرافیان نسبت به وضعیت خانواده شما در این سال‌ها چگونه بوده است؟

مردم واکنش خاصی نداشتند، اما فضای کلی در میان اقوام، گاهی همراهی و کمک‌ بود و گاهی نه. در این زمینه، نگاه آن‌ها به من و همسرم طبیعی بود و نکته خاصی نداشت. انتظارات و زاویه نگاه معمول جامعه، تفاوت خاصی ایجاد نکرد.

ایکنا ـ آیا پس از سانحه تصادف مجبور شدید شکل زندگی‌تان را تغییر دهید؟ مثل کار، محل زندگی، یا سبک رفت‌وآمد؟ این تغییرات چگونه مدیریت شد؟

بله، طبیعتاً شرایط من تغییر کرد. وقتی در قم بودم، تدریس و فعالیت‌های متعددی داشتم، حتی تفسیر و علوم قرآن می‌خواندم، اما حالا دیگر آن شرایط را نداشتم، چون همسرم به پرستار نیاز داشت. این موضوع برنامه‌ریزی جداگانه و جدیدی می‌طلبید. به همین دلیل، اولین تصمیمم بازگشت به اصفهان بود. سپس سعی کردم فعالیت‌های قرآنی را که در قم داشتم، در اصفهان با شرایط جدید ادامه دهم.

ایکنا ـ در طول سال‌های زندگی مشترکتان، سخت‌ترین و زیباترین لحظه‌ از دید شما چه زمانی بوده است؟

سخت‌ترین لحظه برای من زمانی بود که همسرم در بیمارستان بستری و خودم هم دستم شکسته بود. حدود یک هفته بعد از عمل، به مطب یکی از پزشکان رفتم تا درباره وضعیت همسرم پرس‌وجو کنم. آن پزشک صادقانه و جدی به من گفت که همسر شما دیگر هیچ‌گاه راه نخواهد رفت، این را از ذهنتان بیرون کنید، فقط اگر معجزه‌ای رخ دهد یا علم پزشکی در آینده پیشرفت کند، شاید امکان راه‌رفتن وجود داشته باشد. این لحظه سخت‌ترین صحنه‌ای بود که هرگز فراموش نمی‌کنم.

و زیباترین لحظه، وقتی بود که با همسرم به حج عمره مشرف شدیم. من قبلاً یک بار عمره رفته بودم، اما همسرم به‌دلیل شرایط سختش و نیاز به ویلچر فکر می‌کرد نمی‌تواند بیاید. با این حال، من اصرار کردم و گفتم این سرزمین وحی فرصتی ویژه است و بالاخره با اصرار و التماس او را همراه خود بردم.

وقتی رسیدیم، صحنه بسیار زیبایی بود. دخترم هم با اینکه تازه هشت سالش بود و به سن تکلیف نرسیده بود، محرم شد. مطمئن بودم که می‌تواند اعمال را انجام دهد. حضور هر سه نفرمان با لباس احرام در مسجدالحرام، تجربه‌ای بسیار شیرین و فراموش‌نشدنی بود.

ایکنا ـ روابط عاطفی‌تان در این سال‌ها چگونه تکامل پیدا کرد؟ آیا شکل جدیدی از عشق را تجربه کرده‌اید؟

در روایت آمده است که وقتی کسی در شرایط خاصی قرار می‌گیرد یا عزیزی دچار سختی می‌شود، باید به او احترام گذاشت و حرمت نگه داشت. همسر من نیز قبلاً مستقل و در زندگی خودش فعال بود، حالا شرایط خاصی پیدا کرده و در بعضی موارد نیازمند کمک است. البته الحمدلله با ویلچر می‌تواند حرکت کند.

ازدواج معمولاً براساس عشق، عاطفه و مسائل احساسی شکل می‌گیرد و با اخلاق و محبت ادامه پیدا می‌کند. حدود پنج سال پس از ازدواج من و همسرم، شرایط تغییر کرد و مسئولیت من نسبت به همسرم بیشتر شد. سبک زندگی ما در آن زمان واقعاً متفاوت شد و شرایط خاصی پیدا کرد.

 

ایکنا ـ همسرتان امروز چگونه الهام‌بخش شماست؟ چه ارزش‌هایی در او می‌بینید که شاید دیگران کمتر متوجه شوند؟

اینکه یک خانم در زندگی بتواند با شرایط سخت کنار بیاید، نکته مهمی است. ما زنانی را می‌بینیم که با بداخلاقی همسرشان می‌سازند، با وجود فشارهایی که به آن‌ها وارد می‌شود، تحمل می‌کنند و زندگی را سرپا نگه می‌دارند و برای این صبر، پاداش‌های ویژه‌ای در نظر گرفته شده است.

یکی از مهم‌ترین نقاط قوت همسرم که آن را الهام‌بخش می‌دانم، همین موضوع است. با اینکه در آن حادثه من راننده بودم، اما در بیش از ۲۰ سالی که از آن اتفاق گذشته، حتی یک بار هم همسرم نگفت که تقصیر من بوده یا من را سرزنش نکرد. فضای زندگی ما همیشه بر پایه عشق و درک متقابل بوده است. ما برای درس، حوزه و قرآن به قم می‌رفتیم و همسرم این مسیر را راه قرآن و دین می‌دانست. او این باور را داشت که در مسیر درست زندگی، همسری و خانواده قرار دارد.

وقتی افرادی به‌دلیل انتخاب‌های غیرضروری دچار حادثه می‌شوند، معمولاً احساس سنگینی و سرزنش درونی دارند و این مسئله برایشان بسیار شکننده است، اما درباره همسرم این‌گونه نبود. او درک می‌کرد که این اتفاق تعمدی نبوده و شرایط زندگی گاهی چنین پیش می‌آید. این همراهی و زاویه نگاه متفاوت بسیار ارزشمند است. اینکه زن بتواند مرد را در کنار خود ببیند، احساس رهاشدگی نکند و این حمایت را به زبان بیاورد، نقش بسیار مهمی در تقویت زندگی دارد.

ایکنا ـ اگر بخواهید از «قدرت زن» در زندگی‌تان مثال بزنید، چه لحظه‌ای را تعریف می‌کنید؟

مهم‌ترین قدرت زن، آن است که در همان جملات پایانی میان امیرالمؤمنین(ع) و حضرت زهرا(س) دیده می‌شود؛ آنجا که حضرت زهرا(س) می‌فرماید: «یا علی، من هرگز به تو دروغ نگفتم، به تو خیانت نکردم و هیچ‌گاه در کاری با تو مخالفت نکردم.» این نشان‌دهنده قدرت واقعی زن در حفظ خانواده است.

وقتی به قم رفتیم، شرایط غربت وجود داشت. همسرم در آن وضعیت، در شهری غریب و با سبک زندگی جدید، آشنایی خاصی نداشت. سازگارشدن با چنین شرایطی بسیار سخت، اما این همان قدرت زن است؛ اینکه برای حفظ خانواده و همراهی با همسر بتواند با شرایط کنار بیاید و هم‌قدم و همراه باقی بماند. این موضوع یکی از نکات بسیار مهم در زندگی ما بود.

ایکنا ـ عشق و وفاداری در زندگی مشترک را چگونه تعریف می‌کنید؟

در خصوص عشق و وفاداری در زندگی مشترک، نکته‌ای اساسی وجود دارد. انسان نباید هیچ‌کس را کامل بداند و تصور کند طرف مقابل بی‌نقص است. هیچ‌کدام از ما کامل نیستیم و فقط معصومین(ع) استثنا هستند. وقتی کسی را کامل تصور می‌کنیم، با کوچکترین اشکال دچار ناامیدی می‌شویم و زندگی به‌هم می‌ریزد. در این حالت، ادامه‌دادن سخت و فاصله‌ها بیشتر می‌شود، به‌ویژه اگر گذشت هم وجود نداشته باشد.

اولین نکته این است که انسان باید سطح انتظارات خود را از طرف مقابل کاهش دهد. نباید انتظار داشته باشیم همه‌چیز کامل باشد، چون همه انسان هستند. نکته دوم، گذشت است. خداوند متعال در آیه ۱۴ سوره مبارکه تغابن می‌فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ مِنْ أَزْوَاجِكُمْ وَأَوْلَادِكُمْ عَدُوًّا لَكُمْ فَاحْذَرُوهُمْ وَإِنْ تَعْفُوا وَتَصْفَحُوا وَتَغْفِرُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» و به شکلی استثنایی، سه واژه را در موضوع عفو و گذشت به‌کار برده که هر سه مربوط به خانواده است. این واژه‌ها به این معناست که مجازات نکنید، انتقام نگیرید و مقابله‌به‌مثل نکنید. یعنی اگر خطایی رخ داد، آن را به رخ نکشید و از آن بگذرید. «تغفروا» یعنی حتی در دل هم نگه ندارید و دل را پاک کنید.

اگر در خانواده، از یک طرف سطح انتظارات کاهش یابد و از طرف دیگر، گذشت نسبت به خطا وجود داشته باشد، زندگی همیشه شیرین خواهد بود و مسیر خوبی را طی می‌کند، اما وقتی انتظارات افزایش می‌یابد، دلخوری‌ها به کینه و زندگی به میدان جنگ تبدیل می‌شود. در این حالت، لجبازی، مقابله‌به‌مثل و انتقام‌گیری شکل می‌گیرد و طبیعی‌ست که زندگی با مشکل مواجه شود.

ایکنا ـ پس از آنکه زندگی‌تان دستخوش تغییر شد، معنویت چه نقشی در حفظ آرامش شما ایفا کرد؟

تمام آرامش ما به ارتباطمان با قرآن برمی‌گشت و به شرایطی که در آن قرار داشتیم. واقعاً وقتی زندگی به روال عادی خود پیش می‌رود و ناگهان اتفاقی رخ می‌دهد که مسیر زندگی را کاملاً تغییر می‌دهد، همه شرایط متفاوت می‌شود و نیازهای جدیدی به‌وجود می‌آید. در چنین وضعیتی، باید برنامه‌ریزی‌های جدیدی انجام شود.

در اینجا، اگر انسان باور کند که با شناخت صفات خدا می‌تواند به آرامش برسد، آرامش واقعی را پیدا می‌کند. من همیشه این‌گونه تعبیر می‌کنم که اگر شش صفت از صفات خدا را واقعاً باور کنیم، آرامش به دست می‌آید. این آرامش فقط از همین راه حاصل می‌شود و انسان می‌تواند خود را راضی و قانع کند.

این شش صفت عبارتند از: اول، خدا رب‌العالمین است و مدیریت عالم در دست اوست. دوم، خداوند مهربان‌ترین مهربانان و از خود انسان هم به او مهربان‌تر است. سوم، خداوند علیم است، همه‌چیز را می‌داند و نیازی به توضیح ندارد. چهارم، خداوند بر هر چیزی قادر است و قدرت مطلق دارد. پنجم، خدا حکیم است و هیچ کاری بدون حساب و کتاب انجام نمی‌دهد. ششم، خداوند پاداش می‌دهد و جبران می‌کند. واژه «غفور» را من به معنای جبران‌کننده کاستی‌ها می‌دانم؛ خدایی که هر مشکلی را جبران می‌کند و آرامش می‌بخشد.

یادم هست، یک‌ بار خدمت آیت‌الله‌العظمی مظاهری(دامت برکاته) رسیدم و ایشان مطلبی به من فرمود. گفت: اگر راضی باشی، خداوند به تو اجر شهید می‌دهد، اما اگر غر بزنی، هم سختی را تحمل کرده‌ای و هم چیزی نصیبت نمی‌شود. این سخن برای من بسیار آرامش‌بخش بود. هنوز هم که حدود ۱۰ سال از آن دیدار می‌گذرد، یادآوری آن برایم آرامش عجیبی دارد. قطعاً معنویت، آرامش‌بخش است.

ایکنا ـ در این سال‌ها برای اینکه همسرتان احساس استقلال و کرامت بیشتری داشته باشد، چه کارهایی انجام داده‌اید؟

مهم‌ترین نکته‌ای که همیشه به آن توجه داشتم و به اطرافیان هم می‌گفتم، این بود که باید طوری زندگی کنیم که فردی که در شرایط خاص قرار دارد، احساس ترحم نکند. بسیار مهم است که از دیگران نخواهیم از سر ترحم کاری برای او انجام دهند. این مهم‌ترین کاری بود که من می‌توانستم انجام بدهم و همیشه سعی می‌کردم این فضا را حفظ کنم.

حتی بعضی تصمیم‌ها فقط به این دلیل گرفته می‌شد که در جمع، دیگران تصور نکنند ایشان به‌دلیل شرایط جسمی‌اش نیازمند ترحم است. من اجازه چنین نگاهی را نمی‌دادم و این موضوع را به خود ایشان هم می‌گفتم. این مسئله برای خودش هم واقعاً مهم بود.

اوایل که از قم برگشتیم، چون در اصفهان خانه نداشتیم، در خانه پدرم زندگی می‌کردیم. یکی از برادرانم هم آنجا بود. بعد از مدتی تصمیم گرفتیم به خانه‌ای جدا نقل مکان و خانه‌ای اجاره کنیم. اطرافیان تعجب می‌کردند و می‌گفتند: آیا ایشان واقعاً می‌تواند زندگی را اداره کند و من می‌گفتم: بله، چرا نتواند؟

در نهایت، خانه‌ای جدا اجاره کردیم و این تصمیم برای ایشان بسیار مهم بود و به شخصیت و اعتمادبه‌نفسش کمک کرد. اینکه توانایی‌هایش باور شود، برای همسرم ارزشمند بود. با وجود شرایطی که داشت، می‌توانست در خانه کارهایش را انجام دهد. مستقل زندگی‌کردن و رفتن به خانه جدا، کمک بزرگی به ایشان کرد.

در مسائل دیگر هم هر جا لازم بود کرامت و شخصیت حفظ شود، سعی می‌کردم تا حد توان راهنمایی کنم و اجازه ندهم مشکلی پیش بیاید.

ایکنا ـ برای همسرتان چه حرفی دارید که شاید هیچ‌وقت نتوانسته‌اید مستقیم به او بگویید؟

مردها تفاوتی اساسی با خانم‌ها دارند، خیلی وقت‌ها بسیاری از چیزها را نمی‌گویند؛ نه اتفاقات پشت‌صحنه را، نه دغدغه‌ها و نه درگیری‌های ذهنی‌شان را. خانم‌ها معمولاً با گفتن آرام می‌شوند، اما مردها اغلب چنین روحیه‌ای ندارند، هرچند ممکن است برخی مردها استثنا باشند و حرف بزنند.

اینکه مردها مسائل را به زبان نمی‌آورند، به این معنا نیست که شرایط را درک نمی‌کنند یا نمی‌خواهند اوضاع را اصلاح کنند. چنین برداشتی درست نیست. گاهی یک مرد هم‌زمان ده‌ها موضوع را در ذهن خود پیگیری می‌کند، در حالی که از نگاه خانم ممکن است دو یا سه مسئله بیشتر نباشد و حل آن‌ها ساده به نظر برسد.

این‌طور نیست که رفاه همسر و فرزند برای مرد اهمیت نداشته باشد. اتفاقاً برای او بسیار مهم است، اما زاویه نگاه مرد و زن تفاوت دارد. گاهی خانم‌ها تصور می‌کنند اگر مرد حرف نمی‌زند، آن‌ها را محرم نمی‌داند و این برداشت برای یک مرد بسیار سنگین است.

واقعیت این است که روحیه مرد معمولاً این‌گونه نیست که مسائلش را بازگو کند. به همین دلیل، این سؤال که «چرا نمی‌گوید؟» همیشه پاسخ ساده‌ای ندارد. من دیده‌ام خانم‌هایی که حتی در جلسات مشاوره می‌گویند: «من برای همسرم خیلی حرف می‌زنم، اما او برای من حرف نمی‌زند.» این موضوع برایشان شکننده است و فکر می‌کنند چون محرم دانسته نمی‌شوند، یا توان همراهی ندارند، مرد چیزی نمی‌گوید. در حالی که قاعده بسیاری از مردها این است که حرف نزنند، مگر در شرایط خاص.

ایکنا ـ سخن پایانی.

نکته پایانی که می‌خواهم عرض کنم، این است که هر کسی در عالم امتحانی دارد. اگر می‌خواهیم در زندگی با مشکلات کنار بیاییم، سختی‌ها را پشت سر بگذاریم و به‌نوعی مشکلات را به تجربه‌ای شیرین و آموزنده تبدیل کنیم، چند نکته را باید همواره مدنظر داشته باشیم:

ممنوعیت مقایسه زندگی خود با دیگران: واقعاً شکننده است که زندگی خود را با دیگران بسنجیم و بگوییم: دیگران چه دارند و من چه ندارم.

پذیرش شرایط جدید: وقتی شرایط زندگی تغییر می‌کند، باید باور کنیم که اکنون در شرایطی جدید قرار داریم و گذشته را رها کنیم. باید در زمان حال زندگی کنیم. سؤال‌هایی مانند اگر من فلان بودم، اگر ازدواج کرده بودم، اگر بچه‌ام سالم بود، اگر همسرم معتاد نبود و… به زندگی کمکی نمی‌کنند. واقعیت‌ها را باید پذیرفت.

هر کس امتحان خاص خود را دارد: امتحانات ما با یکدیگر متفاوت است. کسی ممکن است خواستگار نداشته باشد، کسی زیاد داشته باشد، کسی بچه‌دار نشود یا ناخواسته بچه‌دار شود، کسی پول نداشته باشد یا پولش برایش دردسر شود. باید باور کنیم که خداوند متعال، امتحان‌ها را متفاوت و متنوع قرار داده و مهم این است که در امتحان فعلی خود، نمره خوبی کسب کنیم.

حذف سؤال «چرا من؟»: پرسش «چرا من؟» اعتراض به حکمت خداست. همه انسان‌ها ممکن است شرایط سخت داشته باشند، اما این دلیل نمی‌شود که از حکمت خداوند ناراضی باشیم. ما باید تلاش خود را انجام دهیم و به رضای الهی راضی باشیم. راضی‌بودن به رضای حق، بزرگترین پاداش‌ها را به دنبال دارد.

حضرت داوود روزی پرسید: «خدایا، می‌شود هم‌نشین من را در بهشت معرفی کنی؟» به او فرمودند: «برو فلان جا، فلان زن، همسر تو در بهشت است.» آن زن با وجود شرایط بسیار سخت، دائم خداوند را شکر می‌کرد.

انسان با شکر، اعتماد و تکیه بر خدا و باور به لطف و مهربانی او می‌تواند هر مشکل و سختی را پشت سر بگذارد. اگر باور کنیم که خداوند ما را دوست دارد و حکیم است، زندگی آسان‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌شود، زیرا می‌دانیم برای ما بهترین‌ شرایط را در نظر گرفته است. ان‌شاءالله خداوند همه ما را در امتحانات الهی موفق گرداند.

انتهای پیام
خبرنگار:
زهرا مظفری فرد
دبیر:
محبوبه فرهنگ
captcha