کد خبر: 4301947
تاریخ انتشار : ۰۹ شهريور ۱۴۰۴ - ۱۱:۴۴
گفتارهای تفسیری امام موسی صدر/ 15

راه دین با ولایت کامل می‌شود

ما تغذیه می‌کنیم تا زندگی کنیم؛ اما زندگی را برای چه چیزی می‌خواهیم؟ برای هدف، برای تحقق رسالت و برای ادای وظیفه‌ای در هستی. راه درست برای اجرای این وظیفه، دین است و راه دین با ولایت کامل می‌شود.

امام موسی صدر«برای زندگی» عنوان جلد اول از گفتارهای تفسیری امام موسی صدر است که در زمان حضور ایشان در لبنان برای کادرهای جنبش امل و به‌منظور آشنایی این نیروها با آموزه‌های اسلام بیان شده است. مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر در تهران، این درس‌‌گفتارها را در دو جلد با عناوین «برای زندگی» و «حدیث سحرگاهان» ترجمه، چاپ و منتشر کرده است. شماره پیش‌‌ رو به تفسیر بخش دوم سوره تکاثر اختصاص دارد.

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ، أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ، حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ، كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ، كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ، لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ، ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ، ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ؛ به نام خداوند رحمتگر مهربان، تفاخر به بيشترداشتن شما را غافل داشت، تا كارتان به گورستان رسيد، نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست، باز هم نه چنین است، به‌زودی خواهید دانست، هرگز چنين نيست اگر به‌طور یقین می‌دانستید، البته دوزخ را مشاهده خواهید کرد و سپس به چشم یقین آن دوزخ را می‌بینید، آن‌گاه در آن روز از نعمت‌ها شما را بازمی‌پرسند.»


بیشتر بخوانید:


جلسه گذشته تفسیر سوره تکاثر را می‌گفتیم و به آیه «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» رسیدیم. براساس دریافت خود از قرآن و آرای مفسران، این سوره مبارک را تفسیر کردیم؛ سوره‌ای که آدمی را برمی‌انگیزد که از آنچه از زندگی روزمره او را دربر گرفته است، دامن درکشد و به آینده و زندگی و وضع انسان پس از مرگ و آتش و دوزخ توجه کند. گفتیم که سؤال از نعمت‌ها امری طبیعی‌ است؛ زیرا هنگامی که خداوند به آدمی نعمت می‌دهد، فرض بر این است که او شایسته این نعمت است و آن را در مورد مناسب خود مصرف خواهد کرد. روایتی ذکر کردیم که «نعیم» را به نعمت‌های دنیوی، از جمله آب سرد و گرما و سایه و نان و غیر این‌ها تفسیر می‌کنند؛ سپس گفتیم که روایاتی در تفاسیر شیعه وارد شده است که تأکید دارد مقصود از «نعیم»، نعمت‌های دنیوی مانند آب سرد و گوشت و نان جو نیست، بلکه منظور از نعیم و نعمت، «ولایت امام» است. از جمله این تفاسیر، نورالثقلین که احادیث ائمه(ع) را آورده و البرهان و الصافی است. گفتیم که در روایات متعددی آمده: حاشا که خداوند سبحان و متعال انعام و اطعام کند و در این دنیا به بندگانش روزی دهد و سپس آنان را به سبب این روزی مورد بازخواست قرار دهد؛ مثلاً امام می‌گوید: اگر مهمانی برای تو بیاید و تو به او آب و غذا دهی، آیا بعدها به این سبب او را مورد سؤال و بازخواست قرار می‌دهی؟ ممکن نیست! پس چگونه این مسئله را به خدا نسبت می‌دهید؟ خصوصاً با این بیان و در این مقام.

روایات در این‌باره بسیارند؛ یعنی بیش از 10 روایت تأکید می‌کند که مقصود از «نعیم»، ولایت است. در روایاتی که از طریق راویان شیعه نقل شده و نه روایات مشهور، آمده است: «بُنِيَ الإسلامُ على خَمْسٍ: عَلى الصَّلاةِ و الزَّكاةِ و الصَّومِ و الحَجِّ و الوَلايةِ؛ اسلام بر پنج پايه استوار است: نماز، زكات، روزه، حج و ولايت.» همچنین آمده است: «و لَمْ يُنادَ بِشَيْءٍ كَما نُودِيَ بالوَلايةِ؛ و بر هيچ‌چيز به اندازه ولايت تأكيد نشده است.» روایات متواتر بسیاری نقل شده که بنابر آن‌ها، موجودات و اشیا و گیاهان به ولایت ایمان دارند. این اعتقاد به ولایت سبب می‌شود که ما مسئله ولایت را بیش از یک واجب دینی عادی در نظر آوریم و چنین به ذهن ما القا می‌کند که ولایت امری تکوینی و دامنه‌دارتر از تکلیف شرعی‌ست.

نخست مقدمه‌ای برای تأکید بر این روایات و تأیید قرآن بر صدق آن‌ها و تفسیر درست آن‌ها می‌گویم. ما هر روز در سوره حمد می‌خوانیم: «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ، صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ؛ ما را به راه راست راهنمایی کن، راه کسانی چون پیامبران، صدیقان، شهیدان و صالحان که به‌دلیل لیاقتشان به آنان نعمت ایمان، عمل شایسته و اخلاق حسنه عطا کردی.» این معنا در قرآن بسیار تکرار می‌شود: «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَٰئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ؛ و کسانی که از خدا و پیامبر(ص) اطاعت کنند، در زمره کسانی از پیامبران و صدیقان و شهیدان و شایستگان خواهند بود که خدا به آنان نعمت ایمان، اخلاق و عمل صالح داده است.» بنابراین، عبارت «أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ» در قرآن درباره هدایت‌شدگان به‌کار رفته است؛ کسانی که هدایت شده‌اند و راه را یافته‌اند و منحرف نشده‌اند: «غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ؛ هم آنان که نه مورد خشم تواند و نه گمراه‌اند.»

هدایت به راه درست؛ مهم‌ترین مسئله زندگی

پس این آیات نیز تأکید دارند که «نعمت» همان نعمت هدایت است، نه نعمت خوردن و نوشیدن؛ زیرا هدایت به راه درست، مهم‌ترین مسئله زندگی‌ است. ما می‌خوریم تا زندگی کنیم، می‌پوشیم تا زندگی کنیم، نفس می‌کشیم و به سایه و خانه پناه می‌بریم تا زندگی کنیم. خوب زندگی کردیم، پس از آن چه؟ چرا زندگی می‌کنیم؟ هدف از زندگی چیست؟ این اموری که در پیرامون ماست، نیازهای مادی ما را برآورده می‌کند تا زندگی ما تأمین باشد؛ اما زندگی برای چیست؟ آیا باز هم برای خوردن؟ برای نوشیدن؟ برای پناه‌بردن؟ این پذیرفتنی نیست. این نیازها مقدمات زندگی‌اند؛ پس زندگی و حیات برای چیست؟ سببش چیست؟

راهی که مسیر ما را در زندگی مشخص می‌کند و باعث می‌شود تا ما در زندگی هدفی داشته باشیم، همان «صراط مستقیم» و این نعمت حقیقی ارزانی‌شده به انسان است. اگر بخوریم و بنوشیم و زندگی کنیم، اما به راه راست هدایت نشویم، گم و منحرف می‌شویم و می‌میریم و از یاد می‌رویم؛ اما اگر زندگی کنیم و در راه درست خود برویم، به این نعمت حقیقی می‌رسیم.

پس از این مقدمه کوتاه، به بحث «ولایت» می‌پردازیم. ما درباره دین و ایمان و رسالت انبیا و متممات رسالت انبیا تفسیری داشتیم که همیشه آن را بیان کرده‌ایم. امشب نیز این تفسیر را تکرار و مثالی برای آن ذکر می‌کنیم.

اگر کسی از شرکتی ماشین‌ سواری بخرد، این شرکت علاوه بر خود ماشین، اطلاعاتی، چه شفاهی و چه کتبی به خریدار می‌دهد؛ برای مثال می‌گوید ماشین به آب‌بندی نیاز دارد و باید هزار یا دو هزار یا پنج هزار کیلومتر راه برود. در زمان آب‌بندی نباید با ماشین به کوه بروی و یا با سرعت بالا حرکت کنی و یا از فلان سرعت آرام‌تر بروی. شرکت این اطلاعات را به خریدار می‌دهد؛ اما چرا این کار را می‌کند؟ آیا این شرکت می‌خواهد بر خریدار حکومت کند و بر او چیره شود؟ تو می‌توانی بگویی که من آزادم و از این دستورات پیروی نمی‌کنم. اگر ماشین را بگیری، اما از این دستورات پیروی نکنی، چه اتفاقی می‌افتد؟ فرض کنیم ماشین را بگیری و بدون آب‌بندی با آن به بالای کوه بروی. روغن را تعویض نکنی و بنزین نزنی. برای متوقف‌کردن ماشین، پا را بر پدال گاز بگذاری و برای راندن ماشین، پاها را بر پدال ترمز بگذاری و از این کارها بکنی. در این صورت چه کسی ضرر می‌کند؟ ماشین خراب می‌شود و چه بسا که جانت را نیز از دست بدهی. آیا نتیجه غیر از این است؟ اگر دوست داری این راهنمایی‌ها را نادیده بگیری، بگیر؛ اما این تو هستی که ضرر می‌کنی.

تصویری از دین

این مثال ساده تصویری درست از دین به ما می‌دهد. خداوند سبحان جهان و هستی را آفریده است و خواص اشیا و منافع و مضرات آن‌ها و چگونگی استفاده از آن‌ها را می‌داند. آدمی را آفریده و به وسوسه او آگاه است. او خود می‌داند چه چیزی ساخته و آفریده است. می‌داند در قلب انسان چیست و چه نیازها و تمایلاتی دارد و خود چگونه است؛ سپس می‌گوید: ای انسان اگر می‌خواهی از این ماشینی که هستی نام دارد، بهره‌مند شوی، خداوند چارچوب کلی را به تو می‌دهد و می‌گوید در این چارچوب حرکت کن. هر گونه که می‌خواهی، عمل کن؛ اما در این چارچوب خاص و در این مسیر کلی مشخص. دین همین است. به چه دلیلی این حرف را می‌زنم؟ قرآن کریم می‌گوید: «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَىٰ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً؛ از مرد و زن، هر کس کار شایسته انجام دهد، در حالی که مؤمن است، مسلماً او را به زندگی پاک و پاکیزه‌ای زنده می‌داریم» و در جای دیگر می‌گوید «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَىٰ؛ و هر کس از هدایت من که سبب یادکردن از من در همه امور است، روی بگرداند، برای او زندگی تنگ و سختی خواهد بود و روز قیامت او را نابینا محشور می‌کنیم.»

بنابراین، دین درواقع تعالیمی‌ است که خداوند از سر عنایت به انسان ارزانی می‌کند تا در این کره خاکی زندگی خوش و مرگ سعادتمندانه داشته باشد. دین این است، نه بیشتر و نه کمتر. چرا خداوند این تعالیم را به آدمیان می‌دهد؟ زیرا او خالق هستی است و می‌داند مایه نیک‌بختی آدمی در چیست. او از آنچه بر زمین آفریده، از سلسله اسباب و امور و اشیا آگاه است. سخن کوتاه کنم تا به مقصود برسیم. خوب دقت کنید. خالق هستی و انسان، خود واضع شریعت و پدیدآورنده دین است. او مثل همان شرکتی‌ است که ماشین را ساخته و راهنمای استفاده از آن را ارائه کرده است. خداوند هستی و انسان را آفریده و شریعت را وضع کرده است. او می‌گوید: ای آفریده‌ای که از آنچه در دلت می‌گذرد، خبر دارم، اگر بخواهی از این ماشین بزرگ استفاده کنی، در این مسیر قدم بردار؛ بنابراین دین مسیر درستی‌ است که برای ما ترسیم شده تا از زندگی و وجود و مرگ خود بهره‌مند شویم. نیز در راه درست قدم برداریم و به هدف درست برسیم. ما باید هدفی در زندگی داشته باشیم تا از هیچ بعدی از ابعاد وجودی خود غفلت نکنیم.

این تفسیر دینی دین است. از این تفسیر روشن شد که شریعت و حقیقت از یک سرچشمه و منبع جوشیده‌اند. دین چیست؟ دین عرصه‌های متعددی دارد. عرصه ایمان یکی از این عرصه‌هاست: «الَّذِينَ آمَنُوا، کسانی که ایمان آورده‌اند.» عرصه دیگر، عرصه عمل است: «وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ؛ کارهای شایسته انجام داده‌اند.» همچنین، فعالیت اجتماعی از عرصه‌های دیگر دین است، چنانکه در تفسیر سوره «عصر» بیان کردیم.

معنای ایمان چیست؟ ایمان جزئی از دین است. این جزء از دین و این رکن از دین وسیله‌ای برای آشنایی با هدف و زندگی درست و خوش در هستی است. ایمان از دو جزء ایمان به خداوند و ایمان به رسالت تشکیل می‌شود. چرا ایمان به رسالت؟ زیرا رسالت همان شریعت است و چنانکه گفتیم، شریعت مسیر زندگی ماست؛ راه درستی که در زندگی می‌پیماییم تا زندگی و مرگ سعادتمندانه داشته باشیم. چگونه می‌توانیم شریعت را دین و راه قلمداد کنیم؟ پاسخ این است که اگر به رسالت ایمان بیاوریم. اکنون به ولایت می‌پردازیم.

چرا ولایت اتمام رسالت است

بنابر عقاید ما ولایت اتمام رسالت است. معنای این سخن چیست؟ باید این مسئله را اندکی توضیح داد. این بحث جنبه اعتقادی دارد و برای ما بسیار مهم است. ولایت یعنی چه؟ ولایت یعنی این سخن پیامبر(ص) در روز غدیر: «ألَسْتُ أوْلَى بِكُمْ مِنْ أنْفُسِكُمْ؟» گفتند: «بلی.» پیامبر(ص) ادامه داد: «مَنْ كُنْتُ مَوْلاَهُ فَهَذَا عَلِىٌّ مَوْلاَهُ.» پیامبر(ص) پرسید: آیا من از خودتان به شما سزاوارتر نیستم؟ پیامبر(ص) چگونه از خود مردم بر آنان سزاوارتر است؟ این مسئله از کجا نشئت گرفته؟ خود قرآن می‌گوید: «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ؛ پیامبر(ص) به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است.» این عبارت یعنی چه؟ معنای این عبارت مقام ولایت است. مقام ولایت غیر از مقام رسالت است؛ بنابراین ما اعتقاد داریم که پیامبر(ص) دو مقام داشت: مقام ولایت و مقام رسالت. مقام رسالت پیامبر(ص) کدام است؟ پیامبر(ص) حامل دین است و برای احکام طلب وحی می‌کند و آیات و تعالیم دینی به او وحی می‌شود؛ سپس پیامبر(ص) عین این احکام و آیات و تعالیم را بی‌هیچ دخل و تصرفی منتقل می‌کند. این مقام رسالت پیامبر(ص) است. پیامبر اسلام(ص) این مقام را تمام کرد و به کمال رساند و همه آنچه از جانب خدا به او وحی شد، برای مردم بیان کرد؛ یا برای عموم مردم یا برای اصحاب یا برای برخی از اصحاب، تا آنان اندک‌اندک این تعالیم را به مردم برسانند. این مقام رسالت است.

اما مقام ولایت کدام است؟ «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ.» مقام ولایت، مقامی ذاتی‌ است و برای انتقال تعالیم نیست. در مقام رسالت، پیامبر(ص) انتقال‌دهنده است؛ اما با مقام ولایت او حق تصرف دارد. معنای مقام ولایت وجوب اطاعت از ولی و مقام حکومت است. رسول بر امتش حاکم بود. معنای «النَّبِيُّ أَوْلَىٰ بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ» همین است. این عبارت به این معناست که اگر مردم چیزی خواستند، اما رسول(ص) چیز دیگری خواست، این خواست رسول مقدم بر خواست مردم است. اگر رسول به شما امری کرد، بر شما واجب است که اطاعت کنید. این مسئله نامتعارف نیست: «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ؛ ای اهل ایمان! از خدا اطاعت کنید و نیز از پیامبر(ص).» در چه چیزی باید از رسول اطاعت کرد؟ در دین؟ در احکام شرعی؟ در حلال و حرام؟ این‌ها اطاعت از خداست. اطاعت از خدا یعنی اطاعت در حلال و حرام و حق و تکلیف؛ پس معنای اطاعت از رسول چیست؟ آیا اطاعت از رسول غیر از اطاعت از خداست؟ آیا اطاعت از او در چیزی غیر از مقام رسالت است؟ رسول در مقام رسول، اطاعتش واجب است. وقتی اطاعت از رسول واجب می‌شود، او می‌تواند مردم را تربیت کند، جامعه‌ای صالح و محیطی سالم بسازد و مردم را به راه درست هدایت کند.

رسالت بدون ولایت ناقص است

مهندس هرگاه بخواهد خانه‌ای بنا کند، نخستین کارش طراحی و کشیدن نقشه است؛ سپس این نقشه را اجرا می‌کند. نقشه همه‌چیز ساختمان نیست، بلکه گام اول برای ساختن بناست. گام دوم اجرای این نقشه است. شما نزد پزشک می‌روید و او به شما نسخه‌ای می‌دهد تا با عمل به نسخه درمان شوید؛ بنابراین در جاهای گوناگون ابتدا مرحله طراحی و نقشه‌کشی و سپس مرحله اجراست. باید گفت دوره رسالت، دوره طراحی است. رسول خدا به مردم می‌گوید: این حرام است و آن حلال. این واجب است و غیر این‌ها. او احکام را برای مردم روشن می‌کند و آنان از آن آگاه می‌شوند؛ سپس نوبت به مقام ولایت می‌رسد؛ مقام اجرای این احکام. ولی می‌خواهد این احکام را در عالم واقع اجرا کند تا مردم را تربیت کند. این مقام دوم یعنی ولایت، متمم مقام نخست یعنی رسالت است؛ زیرا مردم فقط با دانستن حلال و حرام هدایت نمی‌شوند؛ بنابراین مقام ولایت یعنی مقام اجرا و مقام متمم رسالت که مقام طراحی است. رسول خدا(ص) چگونه این اجرا را به جا آورد؟ او جامعه صالح اسلامی ساخت و توانست محیطی سالم خلق کند و حلال و حرام را به مردم آموخت؛ از همین‌رو، ابلاغ وحی ۲۳ سال به طول انجامید. پیامبر(ص) می‌توانست در یک ماه همه قرآن را بخواند و از همه مردم بخواهد که آن را حفظ کنند؛ پس چرا ابلاغ وحی ۲۳ سال طول کشید؟ زیرا پیامبر(ص) مردم را تربیت و احکام را برای آنان اجرا می‌کرد. این مقام ولایت است و آن دیگری مقام رسالت بود؛ بنابراین ولایت مقام دوم از مقام‌های پیامبر(ص) و مکمل رسالت است. مقام رسالت بدون ولایت ناقص است.

پیامبر(ص) از چه زمانی، در عمل به اجرای مقام ولایت پرداخت؟ پس از هجرت؛ زیرا پیش از هجرت در مکه محدودیت داشت؛ اما در مدینه توانست اسلام را در عمل اجرا کند؛ از همین‌رو، روز هجرت پیامبر مبدأ تاریخ است. چرا آغاز بعثت مبدأ تاریخ اسلام نشد؟ زیرا بعثت آغاز تکوین اسلام و آغاز اسلام ناتمام بود؛ اما هجرت آغاز تمامت اسلام است. آیا این‌گونه نیست؟ پس ولایت متمم رسالت است. دوره رسالت ۲۳ سال بود؛ از آغاز بعثت تا روز وفات پیامبر(ص)؛ اما دوره ولایت 9 سال و چند ماه بود؛ یعنی از هجرت به بعد. پس از هجرت اجرای ولایت پیامبر آغاز و رسالت کامل شد: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا؛ امروز با نصب علی بن ابیطالب به ولایت، امامت، حکومت و فرمانروایی بر امت، دینتان را برای شما کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را برایتان به‌مثابه دین پسندیدم.» همه‌چیز در مقام رسالت تمامیت پیدا کرد؛ اما آیا مقام ولایت نیز چنین بود؟

احکام اسلامی و تعالیم دینی که به‌واسطه پیامبر(ص) به مردم رسیده است، به اجرا نیاز دارد. اجرا نیز به اهتمام بسیار و وقت نیاز دارد. اگر امروز درختی بکاریم، باید به آن رسیدگی و توجه کنیم، چه رسد به تربیت انسان و سرپرستی او که وقت بسیاری می‌طلبد. 9 سال و چند ماه برای تربیت کامل جامعه و انسان بسنده نبود؛ از همین روست که پس از وفات پیامبر(ص)، مخالفت‌ها و مشکلات و جنگ‌های بسیاری رخ داد؛ زیرا اجرای کامل احکام اسلام و بارآوردن مسلمان آرمانی تحقق نیافت. پیامبر(ص) خود را در آستانه مرگ می‌بیند؛ بنابراین باید به کسی بیاموزد تا او اجرای احکام را تکمیل کند، مانند مهندسی که نخست طراحی می‌کند و نقشه می‌کشد؛ سپس طرح و ساخت را اجرا می‌کند. بنایی که پیامبر(ص) می‌ساخت، به پشت بام و بالای سقف رسیده بود؛ اما اجل پیامبر(ص) فرارسیده بود؛ پس چه باید بکند؟ کسی را می‌خواهد که از نقشه و طرح آگاه باشد. به تعبیر امروزی، این شخص باید فرزند انقلاب باشد، باید فرزند این اندیشه نو باشد، نه اینکه کسی باشد که هم جاهلیت را دیده باشد و هم اسلام را و شخصیتی دوگانه داشته باشد.

تنها فرزند اسلام

پاره‌ای از اصحاب پیامبر(ص) زمانی بت‌پرست بودند و یا پیش از اسلام دین دیگری داشتند، غیر از علی بن ابیطالب(ع) که او فقط فرزند اسلام بود. هنگامی که دعوت به اسلام آغاز شد، او هشت ساله و در خانه پیامبر(ص) بود؛ بنابراین علی(ع) به اسلام چشم گشود. اسلام را با گوشت و پوست خود لمس کرده بود و ذهن و روان و شیوه اراده او در اسلام ریشه داشت. او شخصیتی جز شخصیت اسلامی نداشت و در خانه پیامبر تربیت شد. علی(ع) فرزند اسلام بود و در مکتب معلم اسلام، محمد(ص) پرورش یافت و با همه ابعاد اسلام آشنا شد، چندان که قرآن کریم در آیه معروف مباهله از امام علی(ع) به نفس نبی تعبیر می‌کند. این مسئله در همه تفاسیر آمده است: «فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنْفُسَنَا وَ أَنْفُسَكُمْ؛ بگو: بیایید ما پسرانمان را و شما پسرانتان را و ما زنانمان را و شما زنانتان را و ما نفوسمان را و شما نفوستان را دعوت کنیم.» در عمل، «أَبْنَاءَنَا» حسن و حسین و «نِسَاءَنَا» فاطمه و «أَنْفُسَنَا» علی بن ابیطالب(ع) است.

علاوه بر این، پیامبر در حق حضرت علی(ع) فرموده‌: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ؛ علی با حق است و حق با علی، هر جا که علی باشد، حق نیز با اوست.» پیامبر(ص) در حدیث منزلت نیز فرمود: «أَنْتَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِيَّ بَعْدِي؛ تو برای من مثل هارون برای موسی بن عمران هستی، با یک تفاوت که بعد از من نبی نخواهد بود.» این احادیث متواتر است. حضرت علی(ع) نیز درباره خود گفته: «لَقَدْ كُنْتُ أَتَّبِعُهُ اتِّبَاعَ الْفَصِيلِ أَثَرَ أُمِّهِ؛ پیوند من با پیامبر(ص) چون پیوند بچه شیرخوار با مادرش بود.»

روایتی از پیامبر(ص) چون «أنَا مِیزانُ العِلمِ وعَلِیٌّ کَفَّتاهُ؛ من ترازوی دانش و علی(ع) دو کفه آن است» و «أنَا مَدینَهُ العِلمِ وعَلِیٌّ بابُها؛ من شهر دانش هستم و علی(ع) دروازه آن است» روایاتی متواتر و در کتاب‌های مسلمانان ذکر شده است. چنانکه گفتیم، حضرت علی(ع) به تعبیر امروز فرزند اندیشه نو و فرزند اسلام بود. به بیان دیگر، او مظهر تام و تمام اسلام بود؛ نه اندیشه‌های بیگانه و غریب داشت و نه رسوبات ذهنی از گذشته؛ از این‌رو، او برای برافراشتن این بنا برگزیده شد؛ بنابراین مقام ولایت درواقع مقام اجرای درست اسلام است؛ مقام اجرای آنچه خداوند اراده کرده و بر زبان پیامبر(ص) جاری شده است.

راهی که نعمت حقیقی است

این معنای ولایت است. به بحث خود بازمی‌گردیم. گفتیم که خلقت انسان و هستی از جانب خداست. خداوند به ما نعمت داده و ما را هدایت می‌کند و راه درستی برای ما مقدر و روشن کرده است. این راه را همان دین دانستیم و اکمال آن با ولایت است؛ بنابراین ولایت تمام‌کننده رسالت است. طبعاً از این بحث، بحث‌های دیگر نیز نشئت می‌گیرد. یکی از این بحث‌ها این است که ولایت نیازمند مردم است؛ اما ما از زاویه‌ای به این مسئله نگاه می‌کنیم که در اصطلاح ما نهفته است. می‌گوییم دین با ولایت کامل می‌شود؛ زیرا بدون ولایت، دین در حد عبارت و طرح و نقشه‌ای بیش نیست؛ بنابراین راهی که خود نعمت حقیقی‌ است و ما برای آن زندگی می‌کنیم، راه دین است.

پیش از این گفتیم که ما تغذیه می‌کنیم تا زندگی کنیم؛ اما زندگی را برای چه چیزی می‌خواهیم؟ برای هدف، برای تحقق رسالت و برای ادای وظیفه‌ای در هستی. راه درست برای اجرای این وظیفه، دین است و راه دین با ولایت کامل می‌شود. برای همین است که می‌گوییم: «وَ لَمْ يُنَادَ بِشَيْ‌ءٍ كَمَا نُودِيَ بِالْوَلَايَةِ.» زیرا ولایت قوی‌ترین سبب تکوین و تربیت انسان صالح است. چرا؟ زیرا انسان بیش از هر چیز از جامعه خود تأثیر می‌پذیرد و حکومت صالح سبب ساختن جامعه صالح است؛ پس می‌توانیم بگوییم حکومت صالح مکمل خط ایمانی انسان است. ایمان انسان نیز هماهنگی او با هستی است؛ زیرا هر جزئی از اجزای هستی نقشی ایفا و تکلیفی ادا می‌کند. خورشید و ماه و هر چیزی همین‌گونه است. قرآن این مسئله را سجود می‌نامد. درباره این مسئله پیش از این سخن گفته‌ایم.

هماهنگی من با هستی در این است که من راه دین را بپیمایم. من دین‌گرا هستم؛ زیرا موجودی آزاد و مستقل هستم. قرآن کریم از نقش موجودات در هستی به سجود و تسبیح و نماز تعبیر می‌کند. نقش آن‌ها در هستی، مسیر آن‌ها و نماز و سجود و دین آن‌هاست. این خط موجودات با مسیر من هماهنگ و منسجم است. همگی در کاروانی واحد قدم برمی‌داریم؛ بنابراین چنانکه ولایت و رسالت تمام‌کننده ایمان به وحدانیت هستند، موجودات هستی نیز این‌گونه‌اند؛ همچنین نعمت، چنانکه قرآن کریم در سوره حمد می‌گوید: «صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ؛ راه کسانی که ایشان را نعمت دادی» نعمت هدایت است. آدمی از خوردن و نوشیدن و آب سرد و گوشت قربانی و چیزهای دیگر که در روایات آمده است، برای زندگی استفاده می‌کند. زندگی برای چه؟ برای هدف. راهی که ما را به هدف می‌رساند، راه دین است که با ولایت کامل می‌شود؛ بنابراین «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» بر این معنا تطبیق می‌کند. این تتمه تفسیر سوره تکاثر بود.

انتهای پیام
captcha